تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شأن نزول آيات قرآن ( فارسى ) — صفحة 502

مساهمون:

ص٥٠٢
من بيفكنيد تا استراحت كنم » . « 1 » « طبرسى » در « مجمع البيان » نيز نقل مىكند : « رسول خدا صلى الله عليه و آله به « خديجه » فرمود : هنگامى كه تنها مىشوم ، ندائى مىشنوم ( و نگرانم ! ) . « خديجه » عرض كرد : خداوند جز خير ، دربارهء تو كارى نخواهد كرد ؛ چرا كه به خدا سوگند ، تو امانت را ادا مىكنى ، صلهء رحم به جا مىآورى ، در سخن گفتن راستگو هستى . « خديجه » مىگويد : بعد از اين ماجرا به سراغ « ورقة بن نوفل » رفتيم ، ( او از آگاهان عرب و عموزادهء « خديجه » بود ) رسول اللَّه صلى الله عليه و آله آنچه را ديده بود براى « ورقه » بيان كرد . « ورقه » گفت : هنگامى كه آن منادى به سراغ تو مىآيد ، دقت كن ، ببين چه مىشنوى ؟ سپس براى من نقل كن . پيامبر صلى الله عليه و آله در خلوتگاه خود اين را شنيد كه مىگويد : اى محمّد ! بگو : بِسْمِ اللَّه الرَّحْمنِ الرَّحيم الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين - تا - وَ لَا الضَّالِّين ، و بگو : لا الهَ الَّا اللَّهُ ، آن گاه حضرت به سراغ « ورقه » رفت و مطلب را براى او بازگو كرد . « ورقه » گفت : بشارت بر تو ! باز هم بشارت بر تو ! من گواهى مىدهم تو همان هستى كه « عيسى بن مريم » عليها السلام بشارت داده است ! و تو شريعتى همچون « موسى » عليه السلام دارى ، تو پيامبر مرسلى ، و به زودى بعد از اين روز ، مأمور به جهاد مىشوى و اگر من آن روز را درك كنم ، در كنار تو جهاد خواهم كرد » ! . هنگامى كه « ورقه » از دنيا رفت ، رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : « من اين روحانى را در بهشت ( بهشت برزخى ) ديدم ، در حالى كه لباس حرير بر تن داشت ، زيرا او به من ايمان آورد و مرا تصديق كرد » . « 2 »
هامش
( 1 ) « ابوالفتوح رازى » ، ج 12 ، ص 96 ( با كمى تلخيص ) ؛ « قرطبى » ، ج 20 ، ص 118 - همين معنى را بسيارى از مفسران عامه و خاصه با شاخ و برگ‌هاى بيشترى كه بعضى قابل قبول نيست نقل كرده‌اند . ( 2 ) « مجمع البيان » ، ذيل آيات مورد بحث .