البته ، در بعضى از كلمات مفسرين ، يا كتب تاريخ ، مطالب ناموزونى دربارهء اين فصل از زندگى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله به چشم مىخورد ، كه مسلماً از احاديث مجعول و اسرائيليات است ، مثل اين كه : پيغمبر بعد از ماجراى نخستين نزول وحى ، بسيار ناراحت شد و از اين ترسيد كه القائات شيطانى باشد ! يا چند بار تصميم گرفت خود را از كوه به زير پرتاب كند ! و امثال اين لاطائلات كه نه با مقام شامخ نبوت سازگار است و نه با آنچه در تاريخ از عقل و درايت فوق العادهء پيامبر صلى الله عليه و آله ، مديريت ، شكيبائى ، تسلط بر نفس و اعتماد او ثبت شده است . « 1 »
به نظر مىرسد : اين گونه روايات ضعيف و ركيك ، ساخته و پرداختهء دشمنان اسلام است و خواستهاند : هم اسلام را زير سؤال برند و هم شخص پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله را ، با توجه به آنچه گفته شد ، به سراغ تفسير آيات مىرويم .
* * *
هامش
( 1 ) از ديدگاه بعضى ، حتى آنچه در مورد ديدار « خديجه » و رسول خدا صلى الله عليه و آله با « ورقه » نقل شده نيز نمىتواند درست باشد ؛ زيرا با توجه به مسائلى كه از زمان كودكى براى آن حضرت پيش آمده بود ، و آنچه در ايام جوانى براى آن حضرت رخ مىداد كه « خديجه » نيز از همين نكات به شخصيت عظيم او پى برد و شخصاً او را به همسرى خويش برگزيد ، مراقبت و حفاظت ويژهاى كه « عبدالمطلب » و « ابوطالب » از او مىكردند ، و آنچه اميرمؤمنان عليه السلام در خطبهء « قاصعه » فرموده كه خداوند فرشتهء عظيم خود را مأمور تربيت او كرد ، همه بازگو كنندهء آن است كه آن حضرت از رسالت خويش خبر داشت و نياز به تأييد « ورقه » نداشت .