( 1 ) إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً
براى تو پيروزى آشكارى فراهم ساختيم !
شأن نزول :
داستان صلح « حديبيه »
در سال ششم هجرت ، ماه « ذى القعده » پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله به قصد عمره ، به سوى « مكّه » حركت كرد ، و همهء مسلمانان را تشويق به شركت در اين سفر نمود ، گروهى خوددارى كردند ، ولى جمع كثيرى از « مهاجران » ، « انصار » و « اعراب باديهنشين » ، در خدمتش عازم « مكّه » شدند .
اين جمعيت ، كه در حدود يكهزار و چهارصد نفر بودند ، همگى لباس احرام بر تن داشتند ، و جز شمشير ، كه اسلحهء مسافران محسوب مىشد ، هيچ سلاح جنگى با خود بر نداشتند .
هنگامى كه به « عسفان » در نزديكى « مكّه » رسيد ، با خبر شد كه « قريش » تصميم گرفته از ورود او به « مكّه » جلوگيرى نمايد ، پيامبر صلى الله عليه و آله به « حديبيه » رسيد ( « حديبيه » روستائى است در بيست كيلومترى « مكّه » ، كه به مناسبت چاه ، و يا درختى كه در آنجا بوده ، به اين نام ، ناميده مىشد ، ) حضرت فرمود : همينجا توقف كنيد ، عرض كردند : در اينجا آبى وجود ندارد ، پيامبر صلى الله عليه و آله از طريق اعجاز ، از چاهى كه در آنجا بود ، آب براى يارانش فراهم ساخت .
در اينجا سفيرانى ميان « قريش » و پيامبر صلى الله عليه و آله رفت و آمد كردند ، تا مشكل به نحوى حل شود ، سرانجام « عروة ابن مسعود ثقفى » كه مرد هوشيارى بود ، از سوى « قريش » خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آمد ، پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود : من به قصد جنگ نيامدهام و تنها هدفم زيارت خانهء خدا است ، ضمناً « عروه » در اين ملاقات ، منظرهء وضو گرفتن پيامبر صلى الله عليه و آله را كه اصحاب اجازه نمىدادند ، قطرهاى از آب وضوى او به روى زمين بيفتد ، مشاهده كرد ، هنگام بازگشت به « قريش » گفت : من به دربار « كسرى » و « قيصر »