تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شأن نزول آيات قرآن ( فارسى ) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥
در اين هنگام ، چيزى نمانده بود كه قبيلهء « اوس » و « خزرج » به جان هم بيفتند و جنگ شروع شود ، در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله بر منبر ايستاده بود ، حضرت بالاخره آنها را خاموش و ساكت كرد . اين وضع همچنان ادامه داشت ، غم و اندوه شديد وجود مرا فرا گرفته بود ، يك ماه بود كه پيامبر هرگز در كنار من نمىنشست . من خود مىدانستم كه از اين تهمت پاكم و بالاخره خداوند مطلب را روشن خواهد كرد . سر انجام روزى پيامبر صلى الله عليه و آله نزد من آمد در حالى كه خندان بود ، و نخستين سخنش اين بود : بشارت باد بر تو كه خداوند تو را از اين اتهام مبرا ساخت ، اين هنگامى بود كه آيات : « إِنَّ الَّذِينَ جاؤُ بِالْإِفْكِ . . . » تا آخر آيات نازل گرديده بود . ( و به دنبال نزول اين آيات آنها كه اين دروغ را پخش كرده بودند ، بر همگى حدّ قذف جارى شد ) . « 1 » * * * شأن نزول دوم ، كه در بعضى از كتب در كنار شأن نزول اوّل ذكر شده است چنين است : « ماريهء قبطيه » يكى از همسران پيامبر صلى الله عليه و آله از سوى « عايشه » مورد اتهام قرار گرفت ؛ زيرا او فرزندى از پيامبر صلى الله عليه و آله به نام « ابراهيم » داشت ، هنگامى كه « ابراهيم » از دنيا رفت پيامبر صلى الله عليه و آله شديداً غمگين شد ، « عايشه » گفت : چرا اين قدر ناراحتى ؟ او در حقيقت فرزند تو نبود ، فرزند « جريح قبطى » بود ! ! هنگامى كه رسول صلى الله عليه و آله خدا اين سخن را شنيد ، على عليه السلام را مأمور كشتن « جريح » كرد كه به خود اجازهء چنين خيانتى را داده بود .
هامش
( 1 ) آنچه در بالا آورديم مضمون روايتى است كه در بيشتر كتب تفسير ، با كمى تفاوت آمده و ما آن را با كمى اختصار ذكر كرديم . « مجمع البيان » ، ذيل آيات مورد بحث ؛ « بحار الانوار » ، ج 20 ، ص 310 ؛ « صحيح مسلم » ، ج 8 ، ص 113 ؛ « اسباب نزول الآيات » واحدى نيشابورى ، ص 214 .