« هيچ فرد با ايمانى پيدا نمىشود مگر اين كه در درون قلبش ، محبت على و خاندان او است » . « 1 »
4 - شايد به همين دليل در روايت صحيح و معتبر از خود امير مؤمنان على عليه السلام چنين نقل شده :
لَوْ ضَرَبْتُ خَيْشُومَ الْمُؤْمِنِ بِسَيْفِى هذا عَلى أَنْ يُبْغِضَنِي ما أَبْغَضَنِى وَ لَوْ صَبَبْتُ الدُّنْيا بِجَمَّاتِها عَلَى الْمُنافِقِ عَلى أَنْ يُحِبَّنِى ما أَحَبَّنِى وَ ذلِكَ أَنَّهُ قُضِىَ فَانْقَضَى عَلى لِسانِ النَّبِىِّ الْا مِّىِّ صلى الله عليه و آله أَنَّهُ قالَ لايُبْغِضُكَ مُؤْمِنٌ وَ لايُحِبُّكَ مُنافِقٌ :
« اگر با اين شمشيرم بر بينى مؤمن بزنم كه مرا دشمن دارد هرگز دشمن نخواهد داشت ، و اگر تمام دنيا ( و نعمتهايش ) را در كام منافق فرو ريزم كه مرا دوست دارد ، دوست نخواهد داشت ، اين به خاطر آن است كه پيامبر صلى الله عليه و آله به صورت يك حكم قاطع به من فرموده است : اى على ! هيچ مؤمنى تو را دشمن نخواهد داشت و هيچ منافقى محبت تو را در دل نخواهد گرفت » ! « 2 »
5 - در حديثى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم : پيامبر صلى الله عليه و آله در آخر نماز خود با صداى بلند به طورى كه مردم مىشنيدند ، در حق امير مؤمنان على عليه السلام چنين دعا مىكرد :
أَللَّهُمَّ هَبْ لِعَلِىٍّ الْمَوَدَّةَ فِى صُدُورِ الْمُؤْمِنِيْنَ ، وَ الْهَيْبَةَ وَ الْعَظَمَةَ فِى صُدُورِ الْمُنافِقِيْنَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ إِنَّ الَّذِيْنَ آمَنُوا . . . :
« خداوندا ! محبت على عليه السلام را در دلهاى مؤمنان بيفكن ، و همچنين هيبت و عظمت او را در دلهاى منافقان ، در اين هنگام آيهء فوق و آيهء بعد از آن نازل شد » . « 3 »
به هر حال ، همان گونه كه در تفسير آيات فوق گفتيم ، نزول اين آيه در مورد على عليه السلام به عنوان يك نمونهء اتم و اكمل است و مانع از تعميم مفهوم آن در موردهمهء مؤمنان با سلسله مراتب ، نخواهد بود .
هامش
( 1 ) « احقاق الحق » ، ج 3 ، ص 83 تا 86 ؛ « بحار الانوار » ، ج 35 ، ص 335 ؛ « الغدير » ، ج 2 ، ص 65 ؛ « شواهد التنزيل » حاكم حسكانى ، ج 1 ، ص 476 و 477 .
( 2 ) « روح المعانى » ، ج 16 ، ص 130 ؛ « مجمع البيان » ، ج 6 ، ص 455 ؛ « نهج البلاغه » ، كلمات قصار ، كلمهء 45 ؛ « بحار الانوار » ، ج 39 ، ص 296 ؛ « نور الثقلين » ، ج 3 ، ص 364 .
( 3 ) « بحار الانوار » ، ج 35 ، ص 354 ، و ج 36 ، ص 100 ؛ « تفسير عياشى » ، ج 2 ، ص 142 ؛ « نور الثقلين » ، ج 2 ، ص 343 ، و ج 3 ، ص 363 ؛ « تفسير صافى » ، ج 2 ، ص 435 .