تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شأن نزول آيات قرآن ( فارسى ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
به نام « امرؤ القيس » ، كه قسمتى از زمين مرا غصب كرده است و مردم گواه صدق منند ، ولى چون براى او احترام بيشترى قائل هستند ، حاضر به حمايت من نيستند . پيامبر صلى الله عليه و آله « امرؤ القيس » را خواست و از او در اين زمينه سؤال كرد ، او در پاسخ ، همه چيز را انكار نمود . پيامبر صلى الله عليه و آله به او پيشنهاد سوگند كرد ، ولى ، مرد شاكى عرض كرد : يا رسول اللَّه ! اين ، مرد بىبند و بارى است كه براى او هيچ مانعى ندارد سوگند دروغ ياد كند . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : به هر حال چاره‌اى نيست ، يا بايد شهود بياورى و يا بايد تسليم سوگند او شوى ، به هنگامى كه « امرؤ القيس » برخاست تا سوگند ياد كند ، پيامبر صلى الله عليه و آله به او مهلت داد ( فرمود : در اين باره بينديش و بعداً سوگند ياد كن ) . آن دو نفر باز گشتند ، در اين حال ، آيهء اوّل و دوم مورد بحث نازل شد ( و آنها را از سوگند دروغ و عواقب آن بر حذر داشت ) . هنگامى كه : پيامبر صلى الله عليه و آله اين دو آيه را براى آنها خواند ، « امرؤ القيس » گفت : حق است ، آنچه نزد من است سرانجام فانى مىشود ، اين مرد راست مىگويد ، من قسمتى از زمين او را غصب كرده‌ام ، ولى نمىدانم چه مقدار بوده است ؟ اكنون كه چنين است ، هر مقدار مىخواهد ( و مىداند حق او است ) بر گيرد ، و معادل آن هم - به خاطر استفاده‌اى كه در اين مدت از زمين او كرده‌ام - بر آن بيفزايد ، در اين هنگام سومين آيهء مورد بحث نازل شد ( و به كسانى كه عمل صالح توأم با ايمان دارند بشارت « حيات طيّبه » داد ) . « 1 » * * * ( ( 101 ) ) وَ إِذا بَدَّلْنا آيَةً مَكانَ آيَةٍ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما يُنَزِّلُ قالُوا إِنَّما أَنْتَ مُفْتَرٍ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لايَعْلَمُونَ
هامش
( 1 ) « مجمع البيان » ، ذيل آيات مورد بحث ؛ « نور الثقلين » ، ج 3 ، ص 83 .