« عباس » گفت : امتيازى به من داده شده كه احدى ندارد ، و آن مسألهء آب دادن به حجاج خانهء خدا است .
« شيبه » گفت : من تعميركنندهء مسجدالحرام ( و كليددار خانهء كعبه ) هستم .
على عليه السلام گفت : با اين كه از شما حيا مىكنم بايد بگويم با اين سن كم افتخارى دارم كه شما نداريد ، آنها پرسيدند : كدام افتخار ؟ !
فرمود : من با شمشير جهاد كردم تا شما ايمان به خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله آورديد .
« عباس » خشمناك برخاست و دامنكشان به سراغ پيامبر صلى الله عليه و آله آمد ( و به عنوان شكايت ) گفت :
آيا نمىبينى على عليه السلام چگونه با من سخن مىگويد ؟
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : على عليه السلام را صدا كنيد ، هنگامى كه به خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آمد ، فرمود :
چرا اين گونه با عمويت ( عباس ) سخن گفتى ؟
على عليه السلام عرض كرد : اى رسول خدا ! اگر من او را ناراحت ساختم با بيان حقيقتى بوده است ، در برابر گفتار حق هر كس مىخواهد ناراحت شود ، و هر كس مىخواهد خشنود !
جبرئيل نازل شده ، گفت : اى محمّد ! پروردگارت به تو سلام مىفرستد ، و مىگويد : اين آيات را بر آنها بخوان ( أَ جَعَلْتُمْ سِقايَةَ الْحاجِّ وَ . . . ) .
« آيا سيراب كردن حجاج و عمران مسجدالحرام را هم چون ايمان به خدا و روز رستاخيز و جهاد در راه او قرار داديد ؟ هرگز مساوى نيستند » . « 1 »
همين روايت ، به همين مضمون ، يا با تفاوت كمى ، در كتابهاى فراوانى از اهل سنت نقل شده ، مانند « تفسير طبرى » و « ثعلبى » ، « اسباب النزول واحدى » ، تفسير
هامش
( 1 ) « مجمع البيان » ، ذيل آيات مورد بحث ؛ « بحار الانوار » ، ج 36 ، ص 39 ؛ « شجرة الطوبى » ، ج 1 ، ص 153 ؛ « نور الثقلين » ، ج 2 ، ص 194 ؛ « تأويل الآيات » ، ج 1 ، ص 200 ؛ « حياة امير المؤمنين عليه السلام عن لسانه » ، ج 1 ، ص 115 ؛ « اسباب نزول الآيات » واحدى نيشابورى ، ص 163 .