كه : مىباشم در مشعر الحرام تا برآمدن آفتاب در حجّ واجب تمتّع اسلام واجب از براى خداى تعالى ، و در اين وقت نيز ذكر الهى را ترك نكند پس هفتاد سنگريزه بلكه بيشتر جهت احتياط كه اگر بعضى از اينها ردّ شود آن ديگرى را بزند از آنجا برچيده جهت انداختن جمرات متوجّه منى شود بعد از برآمدن آفتاب .
و چون به منى رسد اوّل « 1 » جمرهء عقبه را كه ميل اوّل است از جانب مكّه معظّمه به هفت سنگ بزند بهتر آن است كه به اين طريق باشد كه رو به جانب جمره پشت به قبله بايستد و يك سنگ را بر انگشت بزرگ دست راست نهد « 2 » و نيّت چنين كند كه : به هفت سنگ مىزنم اين ميل را در حجّ واجب تمتّع اسلام واجب از براى خداى تعالى ، پس پيوسته به نيّت به انگشت شهادت همان دست آن سنگ را به ميل اندازد پس مابقى را يكايك به اين طريق بر ميل زند و اگر يكى رد شود بر ميل نخورد ديگرى به عوض آن بر ميل زند .
پس متوجّه قربان كردن شود و بايد كه قربانى فربه باشد به ظنّ آنكه بر گرده پيه دارد و كور و لنگ كه لنگى ظاهر و مغز شاخش شكسته و گوش بريده نباشد و خصىّ نيز نباشد و اگر گوسفند باشد بايد كه ماه هفتم را تمام كرده باشد « 3 » و اگر بز باشد سال اوّل را . و چون مرد و زن خود قربان نتوانند كرد دست خود بر بالاى دست كشنده آن نهند و نيّت چنين كند كه : مىكشم اين قربان را
هامش
( 1 ) - و اگر مؤخّر دارد از ذبح و حلق باطل نمىشود لكن تا تواند مراعات ترتيب كند و شيخ در « خلاف » تصريح به استحباب ترتيب كرده . ع
( 2 ) - لفظ روايت ابن ابى نصر اين است كه : تخذفهنّ خذفا و تضعها على الإبهام و تدفعها بظفر السبابة . ع [ وسائل الشيعة : 10 / 73 ] .
( 3 ) - اين احوط است و احتمال دارد كه اكتفا به اينكه شش ماه تمام داشته باشد توان كرد همچنانچه از بعضى از كلمات « منتهى » و « تحرير » معلوم مىشود . ع