وصيت مخصوص است به پدر و پدر پدر و كسى ديگر را نيست .
مجملا در فكر آخرت خود بيشتر از پيشتر باشد و هرچيز كه خود تواند كرد و عمل نمود اهتمام در كردن آن نمايد و به وصيت نگذارد و خود ، وصىّ نفس خود باشد « 1 » و آنچيز كه كردن آن او را ميسّر نباشد و نتواند بجاى آورد به وصيت تدارك نمايد ، و بعد از نوشتن تفصيل قروض و حقوق مردم و حقوق اللّه ، بنويسد كه وصىّ در بجاى آوردن همهء اين امور فلان بن فلان است ، و حضار مقبول الشهادة بر آن گواهى بنويسند و آن را به اوصيا بسپارند .
و چون مرگ ، او را نزديك شود بهتر آن است كه او را بر پشت خوابانند به نوعى كه روى و كف پايهاى او به قبله باشد . و سنّت است كه او را در اين حال تلقين به شهادتين و اقرار به حضرات ائمّه - عليهم السّلام - و كلمات فرج نمايند و چون روحش مفارقت نمايد چشمان او را فراهم آرند و دهان او را برهم نهند و دستهاى او را بر پهلوهايش فروكشند و بپوشانند او را به چادر شبى و شتاب نمايند در تجهيز و تغسيل او .
و طريق غسلش آن است كه شوينده ، نجاست ظاهرى ميّت را از بدن او دور كند و او را بر بلندى مثل تخته نهد در زير سقف و در زير پاى او كوى « 2 » بكند كه آبها در آن جمع شود و پارهء آب در ظرفى كند و قدرى از سدر در آن آب ريزد و پس از آن آب بردارد و نيّت كند كه : غسل واجب مىدهم اين ميّت را به آب سدر براى خدا ، و پيوسته به نيّت ، آب را بر سر ميّت ريزد و سر و گردن او را به آن آب بشويد به نوعى كه آب به تمام آن رسد پس جانب راست او را به اين آب بشويد و بدن او را از تخته جدا كند و دست مالد تا آب به تمام اين نيمه
هامش
( 1 ) - چنان كه حضرت وصيّ ، امير مؤمنان - عليه السّلام - ، بدان امر فرمودهاند : « كن وصيّ نفسك » .
( « نهج البلاغه » كلمهء قصار ، شمارهء 254 ) .
( 2 ) - در نسخهها به همين صورت ( كوى ) آمده است .