نموده حضرت به واسطهء اين . پس چون صباح كرد ، آمد به سوى مردمان و با او علم بود . پس گفت : لأعطينّ ، الخبر » . و نقل كرده كه : « مهاجر و انصار خود را در عرضهء آن درآوردند كه به ايشان دهد ، بس امير را طلبيد ؛ گفتند او درد چشم دارد . پس آب دهن در چشم او كرد ، پس به او داد رايت را . و آن دلالت مىكند بر آنكه آنچه وصف كرد به آن حضرت را ، در غير او نباشد « 1 » » .
پس دوست خدا و پيغمبر نباشد و خدا و پيغمبر را دوست ندارد از آن جماعت كه آنجا بودند ؛ مثل دوست داشتن او غير او را . اين است مراد به افضليت .
و جواب گفته كه : « احتمال دارد كه به اعتبار مجموع باشد ، پس به اعتبار كرّار غير فرّار نه به اعتبار كلّ واحد واحد از صفات « 2 » » .
و ظاهر خلاف اين است ، زيرا كه متبادر آن است همهء اوصاف مخصوص باشد و الّا لازم آيد كه بعض از اوصاف لغو باشد .
يازدهم ، گفته كه : « خداى تعالى در حقّ پيغمبر فرموده كه :
فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْرِيلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِينَ
و مراد به صالح المؤمنين على عليه السّلام است چنانچه بسيارى از مفسّرين گفتهاند « 3 » » .
و جواب گفته كه : « اين معارض است با آنكه اكثر برآنند كه عمومى است كه شامل است مر او را و غير او را و به آنچه قوم ديگر گفتهاند كه مراد ابو بكر و عمر است « 4 » » .
و معلوم است كه ظاهر « صالح المؤمنين » اصلح همهء مؤمنان است ، پس
هامش
( 1 ) - شرح المواقف ، ج 8 ، ص 369 .
( 2 ) - همان ، ص 369 .
( 3 ) - شرح المواقف ، ج 8 ، ص 369 .
( 4 ) - همان .