حديث از عايشه منقول است . « 1 »
و جواب گفته كه : « سيّد و سيادت به بزرگى و بلندى است نه افضليت ؛ و بر تقدير تسليم ، عموم ندارد تا در همهچيز افضل باشد « 2 » » .
هشتم ، گفته كه : « حضرت پيغمبر گفت به فاطمه كه : « إنّ اللّه تعالى اطّلع على أهل الأرض و اختار منهم أباك ، فاتّخذه نبيّا ثمّ اطّلع ثانية و اختار منهم عليّا » . « 3 »
و جواب گفته كه : « عموم ندارد كه اختيار كرده باشد در همهء جهات و همهء اسباب ، شايد كه به واسطهء [ جهاد يا ] شوهرى فاطمه » « 4 » ضعف جوابها معلوم شد با آنكه آن نيز دلالت بر افضليت مىكند .
نهم ، نقل مؤاخات كرده و جواب گفته كه : « مؤاخات دلالت بر افضليت نمىكند ، شايد كه به واسطهء شفقت و خويشى باشد » « 5 » و فساد اين ظاهر است ؛ چه نبى اللّه كسى را كه افضل نباشد اختيار نمىفرمايد جهت برادرى به واسطهء خويشى خود .
دهم ، خبر رايت را نقل كرده كه ابو بكر و عمر را فرستاد به خيبر و ايشان گريخته برگشتند . فرمود كه : « لأعطينّ الراية رجلا يحبّ اللّه و رسوله و يحبّه و رسوله ، كرّارا غير فرّار ، و أعطاها عليّا « 6 » » . شارح گفته كه : « فرستاد اول ابى بكر را ، پس گرديد گريخته و فرستاد عمر را دوم بار ، گريخته برگشت . پس غضب
هامش
( 1 ) - شرح المواقف ، ج 8 ، ص 368 .
( 2 ) - همان ، ص 368 .
( 3 ) - همان ، ص 368 .
( 4 ) - همان ، ص 368 .
( 5 ) - همان ، ص 368 - 369 .
( 6 ) - همان ، ص 369 .