مذكور شود .
[ اعمال خليفهء سوم ]
مجمل حال او بر وجهى كه از كتب معلوم مىشود آن بود كه از حكم خدا و پيغمبر بلكه از حكم شيخين خود به در رفت و فجّار را بر مسلمانان حاكم ساخت و به مرتبهاى رسيد ظلم او كه خلق به تنگ آمدند و اتفاق بر قتل او كردند ؛ مثل آنكه وليد را حاكم ساخت و او مست بود كه امامت مردم مىكرد .
و همچنين سعد بن العاص را در كوفه امارت داد و كوفيان از فسق او به تنگ آمده او را به در كردند و باز او را بر اهل مصر حاكم ساخت ، اهل مصر از او شكايت كردند .
و جواب از اينها به آنكه « گمان او ، آن بود كه ايشان فاسق نيستند و لياقت خلافت دارند ، گناه او چه باشد در قباحت ايشان » « 1 » ظاهر العناد است ؛ چه حال مردم را مىدانست و چرا در زمان آن ديگران نشد ؟ و از اين گذشته ، بعد از اطلاع بر حال سعد و بيرون كردن او از كوفه ، باز او را حاكم ساختن بر مصر چه جواب است ؟
ديگر آنكه اكثريت بيت المال را به خويشان خود داد و مرغزار كه از جهت مؤمنين بود و همهء ايشان در آن شريك بودند ، مخصوص خود ساخت « 2 » .
و جواب به آنكه « از جهت اموال صدقه بود » « 3 » نافع نيست ؛ چه بعد از تسليم ، همهكس در آن مساوىاند ، پس به بيت المال مخصوص نبايد ساخت .
هامش
( 1 ) - شرح تجريد قوشچى ، ص 484 .
( 2 ) - تجريد الاعتقاد ، ص 255 ؛ شرح تجريد قوشچى ، ص 484 ؛ شرح نهج البلاغه ، ج 3 ، ص 39 .
( 3 ) - شرح تجريد قوشچى ، ص 484 .