تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هفده رساله ( عربى وفارسى ) ( به ضميمه چهار رساله از ديگران ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
و در جواب مىگويد كه : « منع عمر نه به واسطهء آن بود كه حرام است بلكه به واسطهء آن بود كه تركش اولى است . و آنكه گفت همه از عمر فقيه‌ترند تواضع است » . « 1 » و اين جواب معقول نيست ؛ چرا كه گفت : « مىگيرم و داخل بيت المال مىسازم » . و با وجود آنكه حرام باشد نيز معقول نيست ؛ زيرا كه آن مال زوجه است يا مال زوج ، پس ترك اولى معنى نداشته باشد . و ديگر معنى ندارد كه در جواب زنى كه به او گويد كه : « مسئله را غلط كردى و به خلاف قرآن حكم كردى » و او قبول نكند و گويد كه : « حرام نمىسازم و مىگويم بهتر آن است كه مهر كم باشد » كه هيچكس در آن نزاع ندارد . و به آنكه چنين نيز نكرد بلكه تصديق آن زن كرده و گفته كه : « بلكه همهء زنان از من بهتر مسئله مىدانند » . و تواضع اينجا اصلا معنى ندارد . و مجملا صاحب اين سخن لايق نيست كه به جاى پيغمبر باشد خصوصا با وجود كسى كه گويد : « سلوني قبل أن تفقدوني » « 2 » ؛ يعنى : « بپرسيد از من پيش از آنكه مرا نيابيد » . و گويد كه : « لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا » « 3 » و غير آن . و اين بسيار واضح است . و ديگر آنكه منع كرد فاطمه عليها السلام را و ساير سادات را از خمس كه در قرآن ثابت است از براى ايشان .
هامش
- جمله اصحاب سنن ، ابن حبّان ، حاكم ، احمد حنبل ، دارمى ، ابن ابى شيبه ، طبرانى . ( 1 ) - از عبارت كتاب برمىآيد كه اين جواب از زمخشرى است ، درحالىكه او نظر خود را در ذيل آيه ابراز نكرده و اين جواب از قوشچى است : شرح تجريد قوشچى ، ص 483 : « . . . قوله " كلّ الناس أفقه من عمر " فعلى طريق التواضع و كسر النفس » . ( 2 ) - نهج البلاغه ، خطبهء 93 و 189 ؛ الإرشاد ، ج 1 ، ص 35 و 330 . ( 3 ) - غرر الحكم ، ج 2 ، ص 603 ؛ مطالب السئول ، ص 16 ؛ شرح نهج البلاغه ، ج 7 ، ص 253 ؛ بحار الأنوار ، ج 40 ، ص 153 .