اذن او مىدانند و امثال اينها كه اين رساله گنجايش تفصيل آن ندارد . و معلوم است كه اينها به مذهب اهل البيت راست نيست . و لهذا علماى ايشان از اهل بيت نقل نمىكنند بلكه قياس مىكنند يا به وساطت غير عدل ، به حضرت مىرسانند و اسم راويان را مذكور نمىسازند . و اصحاب ما مىگويند : « عن فلان ، عن فلان » و اسامى هريك از روات را با پدران ايشان و وصف ايشان ذكر مىنمايند به اشتراط عدالت در ايشان تا به اهل البيت مىرسانند . و ايشان از پيغمبر نقل مىنمايند و پيغمبر از جبرئيل و جبرئيل از خداى تعالى .
و ثابت شده است و در كتب نيز مذكور است كه احاديث بسيار به پيغمبر بستهاند . پس اعتماد بر احاديث نمانده مگر آنكه ناقل آن بىغرض و معلوم العدالة باشد و اين بسيار كم است .
و ديگر اينكه ، آنها كه اصحاب ما معتقد ايشانند ، به اتفاق مقبولند و آنها كه معتقد مخالف است ، به اعتقاد بعضى مقبول است و به اعتقاد بعضى مردود .
و ديگر آنكه ، آنچه ما نقل كردهايم از حضرت در حقّ اهل البيت ، اتّفاقى است و آنچه ايشان در حقّ صحابه نقل مىكنند ، پيش اصحاب ما ، همه بهتان محض است .
و ديگر آنكه ، چيزى چند اصحاب ما در حقّ ثلاثه نقل مىكنند كه بعضى از مخالفين آن را قبول دارند ، امّا جوابها مىگويند كه عقل آن را قبول نمىكند و اشارت به بعضى از آنها مىشود ؛ چه يك طريق اثبات مدعا آن است كه اثبات شود كه ثلاثه صلاحيت خلافت نداشتهاند و اهل البيت صلاحيت داشتهاند . پس به اتفاق ، ايشان خليفه نباشند ، بلكه اهل البيت خليفه باشند .
مثل آنكه ثلاثه كافر بودند در اصل و بعد از چند وقت كه حضرت ، پيغمبر شده بود مسلمان شدند به خلاف حضرت امير كه در وقت بعثت حضرت ، بالغ نبود
هفده رساله ( عربى وفارسى ) ( به ضميمه چهار رساله از ديگران ) — صفحة 297
مساهمون: المحقق الأردبيلي
ص٢٩٧