و مسلمان بالغ شد و دايما با حضرت بود و حضرت ، خير النساء را به او داد و هرچه به او فرمود ، چنان كرد تا وقتى كه حضرت از دنيا رحلت نمود . و كافر ، صلاحيت امامت ندارد به واسطهء آنكه كافر ظالم است به واسطهء قول خداى تعالى كه :
وَ الْكافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ
« 1 » ؛ يعنى : « كافران ، ايشانند ظالمان » ، و ظالم صلاحيت امامت ندارد به واسطهء قول خداى تعالى در جواب حضرت ابراهيم عليه السلام وقتى كه طلبيد امامت را از براى ذرّيت خود ، گفت كه :
قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ
« 2 » ؛ يعنى : « امامت از من و از جانب من به هيچ ظالمى نمىرسد » . و صاحب كشّاف در تفسير اين آيه گفته كه : « آيه دلالت مىكند بر اينكه عدالت در امام شرط است ، و چون شرط نباشد ؟ كه در امام جماعت و در شهادت ، شرط است » . « 3 » و از اينجا فهم مىشود كه عدالت در امام نزد ايشان نيز معتبر است . و اين خلاف مشهور است ، ليكن معقول است .
و جوابى كه از اين آيه ملا على گفته ، آن است كه : « منافات ميان امامت و ظالم بودن ، در وقت واحد است نه در دو وقت ؛ چه مىتواند بود كه در وقتى ظالم و عاصى بوده باشد و در وقت ديگر امام » « 4 » .
و اين جواب معقول نيست چه ، ظاهر است كه حضرت ابراهيم عليه السلام از براى كافر در حين كفر امامت نمىطلبيد بلكه مقصود آن حضرت ، طلب امامت از براى ذريّتى كه مسلمان بوده باشند ، بود و خداى تعالى نفى كرد از ايشان .
هامش
( 1 ) - سورهء بقره ( 2 ) : 254 .
( 2 ) - سورهء بقره ( 2 ) : 124 .
( 3 ) - الكشاف ، ج 1 ، ص 184 .
( 4 ) - شرح تجريد قوشچى ، ص 479 .