تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هفده رساله ( عربى وفارسى ) ( به ضميمه چهار رساله از ديگران ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
آنجا درآمده كه توان گفت : « او اينجاست يا آنجا » . زيرا كه اگر چنين باشد قابل اشارهء حسّى و قسمت و ديدن باشد و خداى تعالى هيچيك از اينها نمىتواند بود ؛ چه اينها جسم و جسمانىاند و از مقولهء ممكن . ديگر آنكه مكان ، حادث است پس خداى تعالى مكانى نباشد . و به همين ادلّه ثابت مىشود نابودن خداى تعالى در جهت و طرف و اينكه گويند كه خدا در اين جانب است يا در آن جانب يا در بالاست يا در پايين . بلكه خداى تعالى جلّ جلاله همه‌جا حاضر است و موجود ، و نسبت او به جميع جايها و طرفها مساوى است ؛ چيزى از او دور و چيزى به او نزديك نمىباشد . نسبت او به زمان گذشته و آينده يكى است و همهء چيزها پيش او حاضر و شاهد است مثل حضور نفس ما پيش ما بلكه حاضرتر . و مستبعد نيست كه چيزى موجود باشد و در مكان و جهت نباشد ، زيرا كه نفس آدمى و علمش و ساير صفات او هست ؛ چه معلوم است كه آدمى گوشت و پوست و استخوان نيست بلكه چيزى ديگر است كه او عالم و فاهم و عاقل و مكلّف و مثاب و معاقب است كه عرب از آن تعبير به « أنا » مىكند و عجم به « من » . و آن در جايى و مكانى و جهتى نيست . پس مىتواند بود كه خداى تعالى در مكان و جهت نباشد و مىتواند بود كه « من عرف نفسه فقد عرف ربّه » « 1 » اشاره به مثل اين باشد . و نيز حلول در چيزى نكرده يعنى در چيزى فرونرفته مثل فرورفتن سفيدى و بوى در محل خود . دليل اين از آنچه گذشته ظاهر است بلكه اين نفى جسم و جسمانى بودن و مكانى بودن اوست ، پس به ذكر احتياج ندارد . و همچنين لذّت و الم بر خداى تعالى روا نيست ، زيرا كه اينها
هامش
( 1 ) - مصادر اين حديث در صفحه 235 ذكر شد .