او . » و
لا إِلهَ إِلَّا هُوَ
« 1 » ؛ يعنى : « اللّه تعالى خداى است نه غير او » . و غير اينها نيز از آيات و اخبار بسيار است و هيچكس در آن خلاف نكرده .
دويم آنكه خداى تعالى مركّب نيست
يعنى جزء ندارد ، زيرا كه اگر مركّب باشد محتاج باشد در وجود خود به اجزاء ، و خداى تعالى جلّ جلاله محتاج به غير نيست و إلّا خدا نباشد .
سيوم آنكه خداى تعالى جسم و جوهر و عرض نيست
و جسم جوهرى را گويند كه آن را قسمت توان كرد در طول و عرض و عمق . و جوهر ، ممكن را گويند كه در موجود شدن خود احتياج به محلّى كه در آن درآيد نداشته باشد . و عرض ممكنى است كه در وجود خود محتاج به محل باشد كه در آن درآيد مثل سياهى و سرخى و سفيدى و شيرينى و ترشى .
و دليل بر نفى اينها آن است كه اينها ممكناند و محتاج ، و خداى تعالى واجب الوجود است و غير محتاج ، چنان كه معلوم شد .
و همچنين خداى تعالى متّحد به غير نيست . و اتّحاد آن است كه دو چيز يكى از آن دو شود . و اين ظاهر است كه محال است و خصوصيت به نفى از خداى تعالى ندارد .
و همچنين خداى تعالى متحيّز نيست ؛ يعنى در مكانى و جايى نيست مثل بودن ما و ساير چيزهاى مكانى در جايى كه او را فراگرفته باشد و او در
هامش
( 1 ) - سورهء هود ( 11 ) : 14 ؛ سورهء طه ( 20 ) : 8 و 98 ؛ سورهء مؤمنون ( 23 ) : 116 ؛ سوره قصص ( 28 ) : 70 و 88 ؛ سورهء فاطر ( 35 ) : 3 ؛ سورهء زمر ( 39 ) : 6 ؛ سوره غافر ( 40 ) : 3 و 62 و 65 ؛ سورهء حشر ( 59 ) : 22 و 23 ؛ سورهء تغابن ( 64 ) : 13 ؛ سورهء مزمّل ( 73 ) : 9 .