33 / 65
جاودان آنجا هميشه نيابند هيچ دوستى و نه يارىدهنده ( 65 )
33 / 66
روزى كه گردانيده شود روى ايشان در آتش گويند اى كاش ما فرمان مىبرديم خدا را و فرمان مىبرديم پيغامبر را ( 66 )
33 / 67
و گويند اى پروردگار ما هر آئينه ما فرمان مىبرديم مهتران خود را و بزرگان خود را پس گمراه ساختند ما را از راه ( 67 )
33 / 68
اى پروردگار ما بده ايشان را دو چند از عذاب و لعنت كن ايشان را لعنتى سخت ( 68 )
33 / 69
اى مسلمانان مباشيد مانند آنان كه رنجانيدند موسى را پس پاك ساخت خداى تعالى او را از آنچه گفته بودند و بود موسى نزديك خدا با آبرو ( 69 )
شرح
خالِدِينَ فِيهادر حالتى كه جاودان باشند در انأَبَداًتاكيد است يعنى هميشه در آتش معذب مانندلا يَجِدُونَنيابندوَلِيًّادوستى كه ايشان را بيرون آرد از دوزخوَ لا نَصِيراًو نه يارى و مددگارى كه عذاب از ايشان بازدارديَوْمَ تُقَلَّبُياد كن روزى را كه گردانيده شودوُجُوهُهُمْروىهاى ايشانفِي النَّارِدر آتش از جهتى به جهتى يعنى گاهى ايشان را بر پشت خوابانند و گاهى بر روى افگننديَقُولُونَايشان مىگوينديا لَيْتَناكاش كه ماأَطَعْنَا اللَّهَفرمان مىبرديم خداى راوَ أَطَعْنَا الرَّسُولَاو فرمانبردارى مىكرديم پيغمبر ص راوَ قالُواو گويند اتباع و اراذل قومرَبَّنااى پروردگار ماإِنَّا أَطَعْنابه درستى كه فرمان برديمسادَتَنامهتران قبائل خود راوَ كُبَراءَناو بزرگان و پيشوايان رافَأَضَلُّونَا السَّبِيلَاپس گمراه كردند ما را يعنى ما را از راه ببردند و به افسانه و افسوس فريب دادندرَبَّنااى پروردگار ما حكم كن ميان ماآتِهِمْبده ايشان راضِعْفَيْنِدو برابرمِنَ الْعَذابِاز عذابى كه بما داده زيرا كه هم ضال بودهاند و هم مضلوَ الْعَنْهُمْو بران ايشان رالَعْناً كَبِيراًراندنى بزرگ كه بازخواندن نباشد مقرر است كه هرك را حق سبحانه براند ديگرى نتواند كه بخواند بيتهرك را قهر تو راند كه تواند خواندن * و آنكه را لطف تو خواند كه تواند راندنيا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوااى كسانى كه گرويدهايدلا تَكُونُوامباشيدكَالَّذِينَمانند آنان كهآذَوْا مُوسىبرنجانيدند موسى عليه السلام را يعنى پيغمبر من محمد صلى اللّه عليه و سلّم را مرنجانيد چنانچه بنى اسرائيل موسى على نبينا و عليه السلام را برنجانيدند و او را بزنا نسبت كردند و شمه از ان در قصّه قارون گذشتفَبَرَّأَهُ اللَّهُپس پاك گردانيد او را خداى تعالىمِمَّا قالُوااز آنچه گفتند و زنى را كه رشوت داده بودند تا در حق وى افترا كند به پاكى وى اعتراف نمود يا وقتى كه با هارون ع به كوه طور رفتند و هارون آنجا وفات يافت گفتند او بر وى حسد بردى و كشتى حق سبحانه ملائكه را فرمود تا او را از قبر بيرون آوردند و ميان قوم بنهادند معلوم شد كه غير مقتول است يا خداى تعالى او را زنده گردانيد تا به برائت ذمه برادر اقرار كرد يا مىگفتند كه او عيبى دارد كه غسل تنها مىكند روزى جامه بر سنگ نهاده بود و در آب درآمده آن سنگ با جامه روان شده ميان قوم درآمد موسى ع برهنه از پس او دويدند بنى اسرائيل را معلوم شد كه او را هيچ عيبى نيستوَ كانَو بود موسى ععِنْدَ اللَّهِنزديك خداى تعالىوَجِيهاًبا جاه و قربت يا مقبول يا مستجاب الدعوات .