29 / 62
خدا فراخ مىكند روزى را براى هر كه خواهد از بندگان خويش و تنگ مىسازد براى هر كه خواهد هر آئينه خدا هر چيز دانا است ( 62 )
29 / 63
و اگر بپرسى ايشان را كيست آنكه فرودآورد از آسمان آب را پس زنده ساخت بسبب آن زمين را بعد از مردن آن البته بگويند آن خداست بگو ستايش خداى راست بلكه بيشترين ايشان نمىفهمند ( 63 )
29 / 64
و نيست اين زندگانى دنيا مگر بازى و بيهوده و هر آئينه سرائى آخرت همونست زندگانى اگر مىدانستند ( 64 )
29 / 65
پس چون سوار شدند در كشتيها دعا كنند بجناب خدا خالص كنان براى وى عبادت را پس وقتى كه نجات داد ايشان را بسوى زمين خشك ناگهان ايشان شريك مىآرند ( 65 )
شرح
اللَّهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَخداى تعالى مىگستراند و فراخ مىگرداند روزى رالِمَنْ يَشاءُبراى هر كه مىخواهدمِنْ عِبادِهِاز بندگان خودوَ يَقْدِرُ لَهُو تنگ مىسازد مر آن را كه مىخواهد ضمير عايدست به غير مذكور چه تقسيم دال است بر ان و گفتهاند موسّع له و مضيق عليه يكيست يعنى بر هر بنده كه خواهد گاهى فراخ گرداند و گاهى تنگ سازدإِنَّ اللَّهَبه درستى كه خداى تعالىبِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌبه همه چيز از قبض و بسط دانا است و مصلحت بندگان برو مخفى نيستوَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْو اگر بپرسى از مشركان عرب كهمَنْ نَزَّلَكه فروفرستادمِنَ السَّماءِاز ابر يا از آسمانماءًآبىفَأَحْياپس زنده گردانيد و تازه ساختبِهِ الْأَرْضَبه آن آب زمين رامِنْ بَعْدِ مَوْتِهاپس از مردگى و افسردگى آنلَيَقُولُنَّ اللَّهُهر آئينه مىگويند خداى تعالى يعنى معترفند بهآنكه موجد ممكنات اوست و با وجود اين بعضى مخلوقات او را در عبادت او شريك مىسازندقُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِبگو اى محمد ص شكر و سپاس مر خداى را كه ازين ضلالت نگاه داشته مر او متابعان مرابَلْ أَكْثَرُهُمْبلكه بيشتر ايشان يعنى كافرانلا يَعْقِلُونَدر نمىيابند و سخن متناقض مىگويند اقرار مىدارند به خالقيت او و مخلوق را شريك او مىدانندوَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْياو نيست اين زندگانى دنياإِلَّا لَهْوٌمگر مشغولىوَ لَعِبٌو بازى يعنى در سرعت انقضا و زوال ببازى كودكان مىماند كه يك جا جمع مىآيند و ساعتى بدان مبتهج گردند اندك زمانى ملول و مانده شده متفرق شوند و چه زيبا گفتهاند بيت بازيچه است طفل فريب اين متاع دهر * بىعقل مردمان كه بدين مبتلا شوندوَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَو به درستى كه سراى ديگرلَهِيَ الْحَيَوانُاو است سراى حيات ابدى يعنى زندگانى جاويد درو خواهد بودلَوْ كانُوا يَعْلَمُونَاگر باشند مردمان كه بدانند اختيار نكنند دنياى فانى را بر سراى جاودانىفَإِذا رَكِبُواپس چون نشينند كافرانفِي الْفُلْكِدر كشتى و بسبب موج در گرداب اضطراب افتنددَعَوُا اللَّهَبخوانند خداى رامُخْلِصِينَدر حالتى كه خالصكنندگان باشندلَهُ الدِّينَبراى خدا دين خود را يعنى به ظاهر در صورت آنها كه باشند مخلصانند چه ياد نكنند مگر خداى را و در كشف آن شدّت پناه بوى برندفَلَمَّا نَجَّاهُمْپس آن هنگام كه نجات دهد خدا ايشان را از بحر و بيرون آرد به سلامتإِلَى الْبَرِّبسوى دشتإِذا هُمْناگاه ايشانيُشْرِكُونَشرك آرند يعنى بازگردند به عادت خويش