29 / 58
و آنان كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته كردند البته فرودآريم ايشان را از بهشت به محلهاى بلند مىرود زير آن جويها جاويدان آنجا نيك است مزد اين عملكنندگان ( 58 )
29 / 59
آنان كه صبر كردند و بر پروردگار خويش توكل مىكنند ( 59 )
29 / 60
و بسا جانوران كه برنمىدارند روزى خود را خدا روزى مىدهد او را و شما را نيز و اوست شنوا دانا ( 60 )
29 / 61
و اگر سؤال كنى ايشان را كه كيست آنكه آفريد آسمانها و زمين و رام گردانيد آفتاب و ماه را البته گويند آن خدائىست پس از چه جهت گردانيده مىشوند از راه توحيد ( 61 )
شرح
وَ الَّذِينَ آمَنُواو آنان كه ايمان آوردهاندوَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِو كردند عملهاى شايسته يعنى اداى فرائض نمودندلَنُبَوِّئَنَّهُمْهر آئينه فرود آريم ايشان رامِنَ الْجَنَّةِاز بهشتغُرَفاًبه منزلهاى بلند و غرفهاى ارجمندتَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُمىرود از زير آن غرفها جوئيهاخالِدِينَدر حالتى كه جاويدان باشندفِيهادر ان غرفهاى ارجمندنِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِينَنيكومزدى است مر عملكنندگان خير را بهشتالَّذِينَ صَبَرُواآنكه شكيبائى ورزيدند بر آزار مشركان و هجرت اوطانوَ عَلى رَبِّهِمْو بر پروردگار خود نه به غير اويَتَوَكَّلُونَتوكل مىكنند و كار خود به دو مىسپارند مؤمنان مكه اين آيتها شنيدند عزيمت هجرت به مدينه نمودند دغدغه ديگر دست داد كه ببلده كه ما را در ان اسباب معيشت مهيّا نباشد چگونه توان رفت آيت آمد كهوَ كَأَيِّنْ مِنْ دَابَّةٍو بسا از جنبندگان كه بههيچوجهلا تَحْمِلُ رِزْقَهَاروزى خود را برنمىدارند يعنى طاقت و قوت برداشتن ندارند يا ذخيره نمىكنند و ذخيرهكنندگان از جانوران آدمى است و موش و مور و گفتهاند عقعق ذخيره مىنهد و فراموش مىكند در كشاف از بعضى سلف نقل مىكند كه بلبل را ديدم كه خوردنى در زير بال خود پنهان مىكرد القصه جانوران بسياراند از وحوش و طيور و سبع و هوام و حيوانات آبى كه ذخيره ننهند و حامل رزق خود نشونداللَّهُ يَرْزُقُهاخداى تعالى روزى دهد ايشان راوَ إِيَّاكُمْو شما را نيز پس از عدم اسباب معيشت در بلاد غربت انديشه مكنيد ابياتهست ز فيض كرم ذو الجلال * مشرب ارزاق پر آب زلالشاه و گدا روزى او مىخورند * مور و ملخ قسمت ازو مىبرندوَ هُوَ السَّمِيعُو اوست شنوا مر قول شما را كه روزى از كجا خوريمالْعَلِيمُدانا بهآنكه شما را روزى از كجا دهدوَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْو اگر بپرسى تو مر اهل مكه را كهمَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَكه بيافريد آسمانها و زمينوَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَو مسخر گردانيد آفتاب و ماه رالَيَقُولُنَّ اللَّهُهر آئينه گويند خداى تعالى چه اين مسئله در عقول همه قرار گرفته كه واجب است انتهاى ممكنات به يكى كه واجب الوجود باشد و چون ايشان مىدانند كه خالق ارض و سما اوستفَأَنَّى يُؤْفَكُونَپس كجا رو گردانيده مىشوند از توحيد يعنى چرا روى از راه حق برمىتابند و بسلوك سبيل باطل مىشتابند .