28 / 81
پس فرودبرديم قارون را و سرائى او را به زمين پس نبود براى او هيچ گروهى كه نصرت دهند او را غير خدا و نبود خودش از انتقام كشندگان ( 81 )
28 / 82
و بامداد كردند آنان كه آرزو مىكردند منزلت او را ديروز مىگفتند اى عجب كه خدا گشاده مىكند رزق را هراى هر كه خواهد از بندگان خويش و تنگ مىسازد و اگر نه آن بودى كه انعام كرد خدا بر ما هر آئينه فرودبردى ما را اى عجب كه رستگار نمىشوند كافران ( 82 )
28 / 83
اين سرائى بازپسين مقرر مىكنيم آن را براى آنان كه نمىطلبند تكبّر در زمين و نه فساد و حسن عاقبت پرهيزگاران را است ( 83 )
شرح
فَخَسَفْنا بِهِپس فروبرديم قارونوَ بِدارِهِ الْأَرْضَو سراى او را به زمين صاحب لباب فرموده كه هر روز قارون مطعون و ملعون به مقدار قامت خود با مال و خانه به زمين فرومىروند و در نفخ صور بارض سفلى خواهند رسيد بيتگنج قارون كه فرومىرود از قهر هنوز * خوانده باشى كه همه از غيرت درويشان استفَما كانَ لَهُپس نبود مر قارون رامِنْ فِئَةٍهيچ گروهى از ياران كه در آن وقتيَنْصُرُونَهُيارى كردندى او رامِنْ دُونِ اللَّهِبجز خداى تعالىوَ ما كانَ مِنَ المُنْتَصِرِينَو نبود از منعكنندگان عذاب از خود يعنى نه كسى از وى عذاب بازداشت و نه خود توانست بازداشتنوَ أَصْبَحَ الَّذِينَ تَمَنَّوْاو بامداد كردند آنان كه آرزو مىبردندمَكانَهُمنزل و جاه او رابِالْأَمْسِديروز يعنى آرزوبرندگان گشتند بعد از خسف وى روگردانيدگان بصلاحيَقُولُونَمىگفتند هر يك با ديگرىوَيْكَأَنَّ اللَّهَو يك بمعنى ويلك است و اعلم مضمرست يعنى واى بر تو بدان آنكه خداى تعالىيَبْسُطُ الرِّزْقَگشاده مىگرداند روزى رالِمَنْ يَشاءُبراى هر كه مىخواهدمِنْ عِبادِهِاز بندگان خود نه بكرامتى كه مقتضى بسط بود بلكه بمحض ارادتوَ يَقْدِرُو تنگ مىسازد بر هر كه مىخواهد نه به مذلتى كه تقاضاى قبض كند بلكه به مقتضاى مشيّتلَوْ لا أَنْ مَنَّ اللَّهُاگر نه آن بودى كه خداى تعالى منت نهادىعَلَيْنابر ما و نداد بما آنچه تمنّاى ما بود از دنيالَخَسَفَ بِناهر آئينه به زمين فروبرده بودند ما را و حفص فعل معلوم خواند يعنى خداى ما را به زمين فروبردىوَيْكَأَنَّهُوى كلمه تنديم است و كان براى تشبيه و در لباب از طبرى نقل مىكند ويكأن بمعنى أ لم تعلم و أ لم تر است يعنى نمىدانى و نمىبينى آنكهلا يُفْلِحُ الْكافِرُونَرستگارى نمىيابند از عذاب ناگرويدگان يا كافر نعمتان يا تكذيبكنندگانتِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُآن سراى ديگر كه شنيده و دانسته مراد بهشت استنَجْعَلُهاساختهايم آن رالِلَّذِينَبراى آنان كه ايشانلا يُرِيدُونَنمىخواهندعُلُوًّابزرگى و تكبّرفِي الْأَرْضِدر زمين باهل آنوَ لا فَساداًو نه تباهكارى و ستم بر مردمان چنانچه قارون خواستوَ الْعاقِبَةُو سر انجام نيكولِلْمُتَّقِينَمر پرهيزگاران راست صاحب بحر فرمود كه سراى رضا مر جماعتى راست از ارواح مقدّسه يعنى پاكشده از ادناس صفات نفسانيه كه در زمين بشريت طالب علو نباشند چون نفوس فراعنه و جبابره و فساد نخواهند يعنى نظر را از غير حضرت برداشته التفات هيچ كس و هيچ چيز ننمايند و عالم ملك و ملكوت را به تصرف مالك الملك بازگذارند به ملكيت و مالكيت تا هر تصرفى كه در كون و مكان خواهد بكند و ايشان را بر ان اعتراض نبود مصرعه هر چه خواهى بكن كه ملك ترا است .