چون گفت به او قوم او شاد مشو هر آئينه خدا دوست نمىدارد شادشوندگان را ( 76 )
28 / 77
و بجوى در آنچه خدا عطا كرده است ترا اصلاح براى آخرت و فراموش مكن حصّهء خود را از دنيا و نيكوكارى كن چنان كه احسان كرده است خدا بر تو و مجوى فساد در زمين هر آئينه خدا دوست نمىدارد فسادكنندگان را ( 77 )
28 / 78
گفت جز اين نيست كه داده شده است مرا مال فراوان بنا بر دانشى كه نزديك منست آيا ندانست كه خدا هلاك كرد پيش از وى از قرنها آن قوم را كه تواناتر بود از وى از روى قوّت و بيشتر بود در جمعيت و پرسيده نمىشوند گناهكاران از گناهان خويش ( 78 )
شرح
إِذْ قالَ لَهُياد كن چون گفتند مر قارون راقَوْمُهُگروه او يعنى مؤمنان از ايشان بطريق نصيحت گفتند اى قارونلا تَفْرَحْشادى مكن بمال دنياإِنَّ اللَّهَبه درستى كه خداى تعالىلا يُحِبُّ الْفَرِحِينَدوست نمىدارد فرحكنندگان را به دنيا كه مبغوضه حق است نظمدنياى دنى چيست سراى ستمى * افگنده هزار كشته در هر قدمىگر دست دهد گداى شادى نكند * در فوت شود نيز نيرزد به غمىوَ ابْتَغِو طلب كن تتمه كلام ناصحان است كه قارون را گفتند و بجوى و بدست آرفِيما آتاكَ اللَّهُدر آنچه عطا داده است ترا خداى تعالىالدَّارَ الْآخِرَةَسراى ديگر را يعنى صرف كن اموال خود را در راه خداى و وسيله ساز آن را در حصول ثواب آن جهانى بيتبه دنيا توانى كه عقبى خرى * بخر جان من ورنه حسرت برىوَ لا تَنْسَو فراموش مكننَصِيبَكَبهره خود رامِنَ الدُّنْيااز مال دنيا يعنى نصيب تو در وقت رحلت ازين جهان كفنى خواهد بود و بس از ان حال برانديش و بمال و منال غره مشو نظمگر ملك تو تا شام و يمن خواهد بود * وز سرحد روم تاختن خواهد بودآن روز كزين جهان كنى عزم سفر * همراه تو چند گز كفن خواهد بودو گفتهاند فراموش مكن بهره خود را يعنى آن مقدار از مال كه ترا كفايتكننده باشد بسنده كنوَ أَحْسِنْو نيكوئى نماى با بندگان خداىكَما أَحْسَنَ اللَّهُهمچنانكه نيكوئى كرده است خداى تعالى و نعمت فرستادهإِلَيْكَبسوى تووَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِي الْأَرْضِو مجوى تباهكارى و بيدادگرى و تكبّر در زمينإِنَّ اللَّهَبه درستى كه خداى تعالىلا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَدوست نمىدارد فسادكنندگان را كه به دنيا تفاخر و تعظّم كنندقالَگفت قارون در جواب ايشانإِنَّما أُوتِيتُهُجز اين نيست كه داده شدم اين مال را يعنى به من دادهاندعَلى عِلْمٍ عِنْدِيبر دانشى كه نزديك من است يعنى علم توريت چه من اعلم بنى اسرائيل ام يا علم تجارت و دهقنت و سائر مكاسب يا دانا بوده به گنجهاى يوسف صديق عليه السلام و آن را برداشته و گفتهاند مراد علم كيمياست كه موسى عليه السلام به خواهر خود آموخته بود و او قارون را تعليم دادهأَ وَ لَمْ يَعْلَمْآيا ندانست قارون يعنى دانسته بود و در توريت خوانده و از مورّخان شنيدهأَنَّ اللَّهَآنكه خداى تعالىقَدْ أَهْلَكَبه درستى كه هلاك كرده استمِنْ قَبْلِهِپيش از قارونمِنَ الْقُرُونِاز اهل روزگارهامَنْ هُوَكسى را كه اوأَشَدُّ مِنْهُسختتر بوده از قارونقُوَّةًاز روى توانائىوَ أَكْثَرُ جَمْعاًو بيشتر بوده از روى جمع مال ملخص سخن آنكه چرا قارون بشدّت و بطشت و كثرت مال مغرور گردد با وجود آنكه مىداند از وى قوىتر و غنىتر را هلاك كردهايم پس از روى تهديد مىفرمايدوَ لا يُسْئَلُو پرسيده نخواهند شدعَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَاز گناهان خود گناهكاران يعنى مشركان چه ايشان را به سيماى ايشان خواهند شناخت يعرف المجرمون بسيماهم يا ايشان را سؤال استعلام نخواهد شد چه حق تعالى مطلع است بر آن يا سؤال محاسبه نباشد زيرا كه بىحساب در دوزخ خواهند رفت .