پرش به محتوای اصلی

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحه 653

پدیدآورندگان:

ص۶۵۳
18 / 70 گفت اگر پيروى من مىكنى پس سؤال مكن از من از هيچ‌چيز تا آنكه خود آغازم براى تو از حال آن بيانى ( 70 ) 18 / 71 پس راه رفتند تا وقتى كه سوار شدند در كشتى خضر شكاف كرد آن را گفت موسى آيا شكافتى كشتى را تا غرق كنى اهل آن را هر آئينه آوردى چيزى عظيم را ( 71 ) 18 / 72 گفت آيا نگفته بودم كه تو نتوانى با من شكيبائى كردن ( 72 ) 18 / 73 گفت موسى مؤاخذه مكن با من به آنچه فراموش كردم و بر سر من مينداز در مقدمه من سختى را ( 73 ) 18 / 74 پس راه رفتند تا وقتى كه برخوردند با نوجوانى خضر بكشت آن را بگفت موسى آيا كشتى نفس پاك را به غير قصاص نفسى هر آئينه آوردى شيء ناپسنديده ( 74 )
شرح
قالَگفت خضر كه اى موسى عفَإِنِ اتَّبَعْتَنِيپس اگر پيروى كنى مرافَلا تَسْئَلْنِيپس مپرس مراعَنْ شَيْءٍاز چيزى كه منكر باشد و وجه صحت آن را ندانى يعنى افتتاح بسؤال مكنحَتَّى أُحْدِثَ لَكَتا من نو سازم براى تومِنْهُاز ان چيزذِكْراًبيانى كه تو دريابى موسى عليه السلام قبول فرمود و هر دو با هم روى به راه نهادند و يوشع ع عليه السلام بر عقب ايشان مىرفتفَانْطَلَقاپس برفتند بر ساحل دريا تا رسيدند بكشتى و از اهل آن استدعاى ركوب در ان نمودند ملاحان اوّل راضى نشدند و آخر خضر را شناختند و به تعظيمى تمام در آن كشتى درآوردندحَتَّى إِذا رَكِبا فِي السَّفِينَةِتا چون نشستند در كشتى و ميان دريا رسيدند خضر ع تبرى برداشت و پنهان از قومخَرَقَهاسوراخ كرد كشتى راقالَ أَ خَرَقْتَهاگفت موسى عليه السلام آيا سوراخ كردى كشتى رالِتُغْرِقَ أَهْلَهاتا غرق گردانى اهل كشتى را چه سوراخ سبب دخول آب است در آن و دخول آب موجب غرق شدن سفينه باشدلَقَدْ جِئْتَبه درستى كه آوردىشَيْئاً إِمْراًچيزى شگفت و شنيع و بر دل گرانقالَ أَ لَمْ أَقُلْ إِنَّكَگفت خضر كه آيا نه گفتم به درستى كه تولَنْ تَسْتَطِيعَنمىتوانىمَعِيَ صَبْراًبا من صبر كردنقالَگفت موسى كه آن سخن از خاطر من رفته بودلا تُؤاخِذْنِيمؤاخذه مكن مرابِما نَسِيتُبه‌آنچه فراموش كرده‌اموَ لا تُرْهِقْنِيو در مرسان مرامِنْ أَمْرِياز كار منعُسْراًدشوارى يعنى بر من سخت مگير و با من بدين مقدار مضايقه مكنفَانْطَلَقاپس از سفينه بيرون آمده برفتند تا بديهى رسيدند در خارج ديه جمعى از كودكان بازى مىكردند و پسرى زيبا روى بلند قامت خط سبز بر پشت لب او ظاهر شد نام او خوش بود ياحيسور و نام پدر او سالار يا كما روى و نام مادرش ساهويه يا رحمى در ميان ايشان بود و موسى ع عليه السلام و خضر عليه السلام مىرفتندحَتَّى إِذا لَقِيا غُلاماًتا بديدند پسرى را كه ذكر كرديم خضر عليه السلام او را از ميان اقران طلبيد در پس ديوارى بردفَقَتَلَهُپس بكشت او را به ذبح يا بخناققالَ أَ قَتَلْتَگفت موسى عليه السلام آيا بكشتىنَفْساً زَكِيَّةًنفسى پاك رابِغَيْرِ نَفْسٍبه غير نفسى كه او كشته باشد يعنى پاك بود از قتل به غير حق پس بىقصاص او را چگونه كشتىلَقَدْ جِئْتَهر آئينه آوردىشَيْئاً نُكْراًچيزى ناپسنديده را .
قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحه 653 | ترجمه شاه ولى الله دهلوى ( 910 ه - ) وتفسير ملاحسين الواعظ الكاشفى ( 1176 ه - )