16 / 69
باز بخور از هر جنس ميوهها و برو در راههاى پروردگار خويش رام شده آن راهها برمىآيد از شكم اين زنبوران آشاميدنى گوناگون رنگهاى او در آن آشاميدنى شفا است مردمان را هر آئينه درين مقدمه نشانه است گروهى را كه تفكر مىكنند ( 69 )
16 / 70
و خدا آفريد شما را باز بميراند شما را و از شما كسى هست كه عايد كرده مىشود به خوارترين عمرمآبش آنكه نداند بعد دانستن چيزى را هر آئينه خدا دانا توانا است ( 70 )
شرح
ثُمَّ كُلِيپس بخوريدمِنْ كُلِّ الثَّمَراتِاز ميوهها كه خواهيد تلخ يا شيرين مراد انوار و ازهار استفَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِپس برويد به راههاى پروردگار شما يعنى طريقى را كه الهام داده است در عمل عسلذُلُلًادر حالتى كه منقاد باشيد و رام شده مر امر او را چون زنبوران امر الهى را كار بسته از شكوفهها و گلها بخورند و در درون ايشان متحلل گردد به شيرهء شيرين و آن را قى كنند براى ذخيرهء زمستان و اين است كه حق سبحانه مىگويديَخْرُجُبيرون مىآيدمِنْ بُطُونِهااز شكمهاى ايشان بطريق لعابشَرابٌآشاميدنى يعنى عسلمُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُخلاف يكديگر رنگهاى او يعنى سفيد كه عسل زنبور جوان است و زرد كه از ان ميانه سال است و سرخ كه از ان پير است و سياه و سبز نادر باشد و گفتهاند اختلاف الوان عسل بحسب اختلاف فصول استفِيهِدر آن شرابشِفاءٌ لِلنَّاسِشفا است مردمان را يا بنفس خود چنانچه در امراض بلغمى يا مختلط با غير خود چنانچه در سائر امراض چه اندك معجونى باشد كه عسل جزوى از وى نبوده باشد قتاده رض فرموده كه مردى به ملازمت حضرت رسالتپناه ص آمد و گفت يا رسول اللّه برادر من مىنالد از درد شكم خود حضرت فرمود اسقه العسل برفت و باز آمد كه عسل دادمش و سود نداشت ديگرباره امر بدان فرمود همان حالت اوّل دست داد در نوبت سوم يا چهارم فرمود كه اذهب و اسقه العسل فقد صدق اللّه و كذب بطن اخيك و درين نوبت بدان شربت شفائى كلى يافت و گويند ضمير فيه راجع به قرآن است كه درو شفاى دلها است چنانچه در جاى ديگر فرمود و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنين و لا يزيد الظّالمين الا خسارا و از ابن مسعود رض منقول است كه عليكم بالشفاءين القرآن و العسل آرى عسل شفاى آلام ظاهر است و قرآن دواى اسقام باطن آن يكى امراض قالب را زائل گرداند و اين ديگر بيماريهاى قلب را علاج كند و حقيقت آنست هر دردى كه روى نمايد صورى و معنوى دواى آن از قرآن است و هر مرضى كه باشد قلبى و قالبى تلاوت قرآن مر آن را شفاى عاجل كامل دهد بيترنج گر بسيار شد كى غم خورم * چون شفاى جان بيمار توئىإِنَّ فِي ذلِكَبه درستى كه در امر نحل عسللَآيَةًهرآئينه حجتى باشد روشن بر قدرت ربانىلِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَمر گروهى را كه تفكر كنند در اختصاص نحل به صنايع دقيقه و امور رقيقه و هرآئينه اينها وجود نگيرد الا از الهام تواناى دانا كه چندين حكمت در جانورى ضعيف وديعت نهد انقيادى دارند كه هرگز از راه فرمان منحرف نشوند و امانتى كه ميوهء تلخ خورند و عسل شيرين باز دهند و ورعى كه جز پاك و پاكيزه نخورند و طاعتى كه هرگز فرمان يعسوب را كه پادشاه نحل است خلاف نكنند و تمكنى كه فرسنگها بروند و باز به وطن خود رجوع نمايند و طهارتى كه هرگز بر قاذورات نهنشينند و از ان نخورند صناعتى كه اگر همه بانيان عالم جمع شوند همچون خانهاى مسدس ايشان نتوانند ساخت پس هم چنان كه از عسل ايشان شفاى الم ظاهر حاصل شود از تفكر در احوال ايشان شفاى مرض باطن كه جهل است دست دهد نظمفكر دل را نيك با تمكين كند * كام جان را عسل شيرين كندشربت فكر ار بكام جان رسد * چاشنى آن بماند تا ابدوَ اللَّهُ خَلَقَكُمْو خداى بيافريد شما را و از عدم بوجود آوردثُمَّ يَتَوَفَّاكُمْپس بميراند و ديگرباره شما را بعدم باز بردوَ مِنْكُمْو از شمامَنْ يُرَدُّكس هست كه رد كرده شودإِلى أَرْذَلِ الْعُمُرِبسوى خوارترين زندگانى يعنى سن پيرى و خرافت كه هفتاد و پنج يا هشتاد يا نود استلِكَيْ لا يَعْلَمَتا نداند آن پير خرفبَعْدَ عِلْمٍبعد از دانستنشَيْئاًچيزى را يعنى به حال طفوليت بازرود در نسيان دمياطى فرموده كه مراد كفّاراند چه مسلمانان را زياده نكند طول عمر الا كرامت و عقلإِنَّ اللَّهَبه درستى كه خداىعَلِيمٌداناست و جهل بر دانائى او طارى نشودقَدِيرٌتوانا است و عجز به توانائى او راه نيابد .