تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 521

مساهمون:

ص٥٢١
12 / 70 پس وقتى كه مهيا كرد براى ايشان سامان ايشان نهاد آوند آب خوردن را در خرجين برادر خود بعد ازان آواز داد آوازكننده كه اى كاروان هر آئينه شما دزديد ( 70 ) 12 / 71 گفتند روى بسوى ايشان آورده چيست آنچه نمىيابيد ( 71 ) 12 / 72 گفتند نمىيابيم پيمانه پادشاه را و كسى را كه بياوردش يك‌بار شتر باشد و من به اين وعده ضامنم ( 72 ) 12 / 73 گفتند به خدا هر آئينه دانسته‌ايد كه نيامده‌ايم تا فساد كنيم در زمين و هرگز دزد نبوده‌ايم ( 73 ) 12 / 74 گفتند پس چيست جزاى اين فعل اگر دروغگو باشيد ( 74 ) 12 / 75 گفتند جزاء اين فعل كسى است كه يافته شود متاع در خرجين او پس همون شخص باشد جزاى او همچنين جزا مىدهيم ستمكاران را ( 75 )
شرح
فَلَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهازِهِمْپس آن هنگام كه كارسازى كرد ايشان راجَعَلَ السِّقايَةَبنهاد سقايه و آن مشربه بود از نقره يا از زر يا از زبرجد مرصع بجواهر كه ملك از ان آب خوردى درين وقت به جهت عزّت و نفاست طعام آن را پيمانه ساخته بودند يوسف ع او را بفرمود تا محرم او آن را تعبيه كردفِي رَحْلِ أَخِيهِدر باردان برادر او و بارهاى ديگران را مكمل كرده بودند و ايشان را اجازت رفتن داد چون از شهر بيرون رفته به راه درآمدند جمعى از ملازمان يوسف ع از عقب كاروان رسيدندثُمَّ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌپس ندا كردند كننده كهأَيَّتُهَا الْعِيرُاى كاروانيانإِنَّكُمْ لَسارِقُونَبه درستى كه شما دزدانيد به آن معنى كه يوسف ع را از پدر بدزديد و گفته‌اند كه نداكننده اين سخن را نه بفرمان يوسف ع گفت القصه چون اين ندا بسمع فرزندان يعقوب ع رسيدقالُواگفتندوَ أَقْبَلُوا عَلَيْهِمْو روى آوردند بدان جمع كه شماما ذا تَفْقِدُونَچه چيز گم كرده‌ايد كه مىجوئيدقالُوا نَفْقِدُگفتند مىجوئيمصُواعَ الْمَلِكِمشربه ملك را كه پيمان غلّه بودهوَ لِمَنْ جاءَ بِهِو براى هر كس كه بيارد آن را -حِمْلُ بَعِيرٍشتروارى طعام مقرر استوَ أَنَا بِهِ زَعِيمٌو من كه منادىام به آن كفيلم و پابند آنقالُوا تَاللَّهِگفتند به خداىلَقَدْ عَلِمْتُمْهرآئينه شما مىدانيد كه ما مردم امينيم بضاعتى كه در بار ما نهاده بوديد در بار اوّل چون اين نوبت بيامديم باز آورديم و مىبينيد كه دهن شتران بربسته‌ايم تا از زرع كسان نخورندما جِئْنانيامديم ما از كنعانلِنُفْسِدَتا تباه‌كارى كنيمفِي الْأَرْضِدر زمين مصر و مال مردم به ناحق در تصرف آريموَ ما كُنَّاو نيستيم ماسارِقِينَدزدان و دزدى كار ما نيستقالُوا فَما جَزاؤُهُگفتند ملازمان يوسف ع كه چيست جزاى دزدإِنْ كُنْتُمْ كاذِبِينَاگر باشيد شما دروغ‌گويان در ابراى ذمه خود يعنى شما مىگوئيد كه ما دزد نيستيم اگر رخت ما در ميان بار شما پيدا شود آن را چه مكافات خواهد بودقالُوا جَزاؤُهُگفتند جزاى سرقه سارقمَنْ وُجِدَ فِي رَحْلِهِگرفتن آن‌كس است كه يافته شود كالاى دزديده در بار اوفَهُوَ جَزاؤُهُپس همون او است جزاى او يعنى او را به بندگى بايد گرفت در دين پدر ماكَذلِكَهمچنيننَجْزِي الظَّالِمِينَپاداش مىدهيم ستمكاران را يعنى دزدان را پس ايشان را بازگردانيده بمصر آوردند و بدرگاه يوسف عليه السلام بازداشتند .