تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 513

مساهمون:

ص٥١٣
پس ماند يوسف در زندان چند سال ( 42 ) 12 / 43 و گفت پادشاه هر آئينه من بخواب مىبينم كه هفت گاو فربه مىخورند آنها را هفت گاو لاغر و مىبينم هفت خوشه سبز را و ( هفت خوشه ) ديگر خشك را اى جماعه جواب من دهيد در باب خواب من اگر خواب را تعبير مىگوئيد ( 43 ) 12 / 44 گفتند اين خوابهاى شوريده است و ما نيستيم به تعبير خوابهاى شوريده دانا ( 44 ) 12 / 45 و گفت آنكه نجات يافته بود ازان دو كس و به ياد آورد بعد مدّتى من خبر دهم شما را به تعبير اين خواب پس بفرستيد مرا ( 45 )
شرح
فَلَبِثَ فِي السِّجْنِپس درنگ كرد يوسف در زندانبِضْعَ سِنِينَچند سال عددى است مبهم ميان سه و نه گويند يوسف ع بعد ازين واقعه هفت سال در زندان بماند و مشهور آن است كه از اوّل تا آخر دوازده سال در زندان مانده بود و در معالم التنزيل از حسن رض نقل مىكند كه روزى جبرئيل به زندان درآمد يوسف ع او را بشناخت و گفت يا اخا المرسلين چيست كه مىبينم ترا در منزل گناهكاران جبرئيل ع گفت يا طاهر الطاهرين حضرت رب العالمين ترا سلام مىرساند و مىگويد كه شرم ندارى كه آدمى را سبب خلاصى خود مىدانى و به دو استشفاع مىكنى به عزّت و جلال من كه ترا چند سال به زندان بدارم يوسف ع گفت درين حال خداى از من راضى هست يا نى گفت آرى از تو خوشنود است گفت اذا لا ابالى اكنون كه او راضى است از من هيچ باك ندارم و فى المثنوى المعنوى نظمپس جزاى آنكه ديد او را معين * ماند يوسف ع حبس در بضع سنينكز چه تقصير آمد از بحر و سحاب * تا تو يارى خواهى از ريگ سراباما چون مدّت محنت بسر آمد و ملك ريان خوابى ديد مهيب و بامداد آن تمام حكما و ندما را طلبيدوَ قالَ الْمَلِكُو گفت ملكإِنِّي أَرىبه درستى كه من بخواب ديدمسَبْعَ بَقَراتٍ سِمانٍهفت گاو فربه كه از نهر يابس بيرون آمدند و پس از انيَأْكُلُهُنَّبخوردند و فروبردند ايشان راسَبْعٌ عِجافٌهفت گاو لاغر و در شكمهاى ايشان زيادت نشدوَ سَبْعَ سُنْبُلاتٍو ديدم هفت خوشهخُضْرٍسبز و تازه كه دانه‌هاى ايشان منعقد شده بودوَ أُخَرَو هفت خوشه ديگر ديدميابِساتٍخشك يعنى رسيده و بدرو درآمده پس اين خوشهاى خشك بر ان خوشهاى سبز پيچيدند و در خاك ريز كردند ايشان را و بپوشيدنديا أَيُّهَا الْمَلَأُاى گروه كاهنان و معبران و اشراف قومأَفْتُونِيفتوى دهيد مرا يعنى جواب دهيد مرافِي رُءْيايَدر تعبير خواب منإِنْ كُنْتُمْاگر هستيد شما كه از روى دانشلِلرُّءْيا تَعْبُرُونَمر خواب را تعبير مىكنيدقالُواگفتند حكماء و اهل علم كه مخاطب وى بودندأَضْغاثُ أَحْلامٍاين خوابها شوريده استوَ ما نَحْنُو نيستيم مابِتَأْوِيلِ الْأَحْلامِبه تعبير اين نوع خوابهابِعالِمِينَدانايان چه ما تعبير رؤياى صادقه مىكنيم و اين از قبيل منامات باطله است ملك ريان از خواب خود و جواب ايشان متحير گشته در درياى تفكر غوطه خورد كه آيا اين مشكل من گه كشايد و راه تعبير اين واقعه كه به من نمايد مصرعيا رب اين خواب پريشان مرا تعبير چيستساقى ملك را متحير و متفكر ديد از حال يوسفش به ياد آمدوَ قالَ الَّذِي نَجا مِنْهُماو گفت آن كسى كه نجات يافته بود از ان دو بنده زندانى يعنى ساقىوَ ادَّكَرَو ياد كرد از قول يوسف ع كه اذكرنى عند ربكبَعْدَ أُمَّةٍپس از زمانى دور و دراز كهأَنَا أُنَبِّئُكُمْمن خبر دهم شما رابِتَأْوِيلِهِبه تعبير اين خوابفَأَرْسِلُونِپس بفرستيد مرا به زندان كه در آنجا كسى هست كه علم تعبير را نيكو داند ملك ازين خبر شادمان گشته فرمود كه زود برخيز و خبر بيار ساقى سوار شده به زندان درآمد و زمين خدمت ببوسيد و گفت .