11 / 114
و برپا كن نماز را دو طرف روز و ساعتى چند از شب هر آئينه طاعات دور مىكنند گناهان را اين پندى هست پندپذيران را ( 114 )
11 / 115
و شكيبائى كن هر آئينه خدا ضائع نمىسازد مزد نيكوكاران را ( 115 )
11 / 116
پس چرا نشدند ازان قرنها كه پيش از شما بودند اهل خرد كه منع كنند از فساد در زمين الا اندكى از آن جماعه كه خلاص ساختيم از ميان ايشان و پيروى كردند ستمكاران چيزىرا كه آسودگى داده شدند به آن و بودند گناهكاران ( 116 )
11 / 117
و هرگز نيست پروردگار تو كه هلاك كند ديهها را به ستم و اهل آن نيكوكار باشند ( 117 )
11 / 118
و اگر خواستى پروردگار تو البته گردانيدى مردمان را يك ملت و هميشه باشند مختلف ( 118 )
شرح
وَ أَقِمِ الصَّلاةَو بهپاى داريد نماز راطَرَفَيِ النَّهارِو در دو طرف روزوَ زُلَفاً مِنَ اللَّيْلِو در ساعتها از شب نماز طرف اعلى روز نماز بامداد است و نماز طرف اسفل ظهر و عصر و نماز زلف الليل مغرب و عشا آوردهاند كه عمرو بن عزيه رض خرما مىفروخت زنى صاحب جمال را كه به خرما خريدن آمده بود گفت خرما خوبتر در خانه ما است چون زن به خانه او درآمد عمرو او را تقبيل نمود فى الحال پشيمان شده بمجلس حضرت رسالتپناه ص آمد و گريان گريان آن حال گذشته را بعرض رسانيد آية فرود آمدإِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِبه درستى كه نيكوئيها يعنى نماز پنجگانه ببرند و محو كند بديها را كه غير كبائر باشند حضرت رسالت پناه ص از عمرو پرسيد كه نماز ديگر با ما گذاردى گفت آرى فرمود كه هى كفارته آن نماز كفاره آن گناه است گفتند يا رسول اللّه اين حال مر او راست خاصّا گفت نى براى عموم مردم است و مؤيد اين قول در حديث آمده كه نمازى تا نمازى كفارت گناهانست كه ميان ايشان واقع شده باشد چون از كبائر اجتناب نمايند واسطى قدس سره فرمود كه انوار طاعت ظلمت معاصى را محو مىسازند و در بحر الحقائق آورده كه انوار ذكر و مراقبه در طرفى النهار و زلفا من الليل ظلمات اوقاتى را كه به حوايج نفسانى صرف شده باشد دفع مىكنند و بعضى برآنند كه حسنات گفتن كلمات اربعه است يعنى سبحان اللّه و الحمد للّه و لا إله الا اللّه و اللّه اكبرذلِكَاين فرمان و اين وعدهذِكْرى لِلذَّاكِرِينَپندى است مر يادكنندگان راوَ اصْبِرْو صبر كن بر امتثال اوامر و اجتناب از نواهىفَإِنَّ اللَّهَپس به درستى كه خداىلا يُضِيعُضايع نگرداندأَجْرَ الْمُحْسِنِينَاجر نيكوكاران را عدول از مضمر اشارت بهآنست كه شكيبائى از احسانستفَلَوْ لا كانَپس چرا نبود لو لا بمعنى نفيست يعنى نبودمِنَ الْقُرُونِ مِنْ قَبْلِكُمْاز اهل قرنها كه پيش از شما بودندأُولُوا بَقِيَّةٍخداوندان عقل و راى كه از روى حزميَنْهَوْنَبازداشتند مفسدان راعَنِ الْفَسادِ فِي الْأَرْضِاز تباهكارى در زمين تا عذاب فرود نيامدىإِلَّا قَلِيلًاليكن اندكى بودندمِمَّنْ أَنْجَيْنا مِنْهُمْاز آنها كه نجات داديم ايشان را از عقوبات از گذشتگان كه ايشان نهى مىكردندوَ اتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُواو پيروى كردند آنان كه كافر بودندما أُتْرِفُوا فِيهِآن چيزى را كه منعم شده بودند در ان يعنى متابعت آرزوهاى نفس كرده و تمام اهتمام به تحصيل اسباب شهوات مصروف گردانيده و از ماوراى آن اعراض نمودندوَ كانُوا مُجْرِمِينَو بودند كافرانوَ ما كانَ رَبُّكَو نخواست پروردگار تولِيُهْلِكَ الْقُرىكه هلاك كند اهل ديهها رابِظُلْمٍبشركوَ أَهْلُها مُصْلِحُونَو حال آنكه اهل آن موضع به صلاحآرندگان باشند ميان يكديگر يعنى به مجرد شرك هلاك نكند تا فساد و ظلم به آن منضم نهگردد و ازينجا گفتهاند الملك يبقى مع الكفر و لا يبقى مع الظلموَ لَوْ شاءَ رَبُّكَو اگر خواستى پروردگار تولَجَعَلَ النَّاسَهرآئينه گردانيدى مردمان راأُمَّةً واحِدَةًهمه يك گروه يعنى بر يك دين و يك آئينوَ لا يَزالُونَو هميشه باشندمُخْتَلِفِينَاختلافكنندگان در حق و باطل چون يهود و نصارى و مجوس .