تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 498

مساهمون:

ص٤٩٨
11 / 110 و هر آئينه داديم موسى را كتاب پس اختلاف افتاد در آن و اگر نبودى سخنى كه سابقا صادرشده از پروردگار تو هر آئينه فيصل كرده مىشد ميان ايشان و هر آئينه ايشان در شبه‌اندازان ( 110 ) 11 / 111 و هر آئينه هر كسى ( وقتى كه برانگيخته شوند ) البته تمام خواهد داد ايشان را پروردگار تو جزاى كردار ايشان هر آئينه وى به آنچه مىكنند داناست ( 111 ) 11 / 112 پس استوار باش چنانچه فرموده‌شدهء تو و آنان كه توبه كرده‌اند همراه تو و از حد مگذريد هر آئينه وى به آنچه مىكنيد بيناست ( 112 ) 11 / 113 و ميل مكنيد بسوى آنان كه ستم كردند كه آنگاه برسد بشما آتش و نيست شما را بجز خدا دوستان باز نصرت داده نشويد ( 113 )
شرح
وَ لَقَدْ آتَيْناو هرآئينه ما داديممُوسَى الْكِتابَموسى را توريتفَاخْتُلِفَ فِيهِپس اختلاف كرده شد در ان يعنى قوم او اختلاف كردند بعضى برو گرويدند و بعضى برو كافر شدند همچون اختلاف قوم تو در قرآنوَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْو اگر نه سخنى است پيشى گرفتهمِنْ رَبِّكَاز آفريدگار تو بتاخير عذاب ايشانلَقُضِيَ بَيْنَهُمْهر آئينه حكم كرده شدى ميان قوم موسى ع تا مبطل به عذاب استيصال مبتلا گشتى و محق از ان نجات يافتىوَ إِنَّهُمْو به درستى كه قوم كفّار تولَفِي شَكٍّ مِنْهُهر آئينه در گمانىاند از قرآنمُرِيبٍگمانى در ريب‌افگننده يعنى نفس را مضطرب و عقل را شوريده‌كنندهوَ إِنَّ كُلًّاو به درستى كه هر يك از مختلفانلَمَّا لَيُوَفِّيَنَّهُمْاز ان جمله‌اند كه هرآئينه تمام خواهد دادرَبُّكَپروردگار توأَعْمالَهُمْجزاى عملهاى ايشان بعضى ان نافيه مىدارند و لما بمعنى الا يعنى هيچ‌كس نيست مگر كه خداى تعالى جزاى عملهاى او بر وجهى كه بايد به دو رساند صاحب ايجاز البيان فرموده كه چون در لما معنى ظرف هست اينجا تقدير محذوفى بايد كرد برين وجه و ان كلا لما بعثوا ليوفينهم و چون اعراب اين كلام خالى از اشكال نيست اين مقدار بسط مناسب نمود و اين وجوه بر تقدير تشديد لما بود اگر مخفف خوانند صاحب كشاف فرموده كه لام لما توطئه قسم است و تنوين كلا عوض از مضاف اليه و ما زائده و تقديرش چنين بود كه و ان كلهم ليوفينهمإِنَّهُبه درستى كه خداى تعالىبِما يَعْمَلُونَبه‌آنچه شما مىكنيدخَبِيرٌداناست و چيزى ازو فوت نشود تا توفيه جزا نتواند كرد بيتبه همه كار بنده دانا اوست * به مكافات هم توانا اوستفَاسْتَقِمْپس تو مستقيم باشكَما أُمِرْتَهمچنان‌كه فرموده شدىوَ مَنْ تابَ مَعَكَو بايد كه مستقيم شوند يا بفرماى كه مستقيم گردند آنان كه بازگشته‌اند از كفر و ايمان آورده‌اند با تو استقامت آنست كه مستقيم باشد بر امر و نهى امام قشيرى قدس سره فرموده كه مستقيم آن‌كس است كه از راه حق بازنگردد تا به سرمنزل وصال برسد در حقايق سلمى از جورجانى قدس سره نقل مىكند كه طالب كرامات مباش طالب استقامت باش محمد بن فضيل رح فرموده كه آن چيز كه ببود وى همه نيكوئيها نيكو شود و به نابودى همه زشتيها زشت شود استقامت است شيخ الاسلام قدس سره اين سخن را بشنيد و گفت كه وى بسيار نيكو گفته است دليلش فاستقم كما امرت بزرگى را پرسيدند كه كدام عمل فاضل‌تر است گفت استقامت ابو على نسوى رح فرمود كه حضرت ص را در واقعه ديدم گفتم كه يا رسول اللّه سبب شيب تو از سوره هود چه چيزست فرمود كه فاستقم كما امرت اى عزيز هرك را قدم راسخ نباشد رنجش ضايع است شيخ ابو على دقّاق قدس سره گفته است كه استقامت آنست كه سرّ خود را از ما سواى اللّه محفوظ دارى خواجه عصمت بخارى رح در صفت اهل استقامت فرمود نظمكسى را دانم اهل استقامت * كه باشد بر سر كوى ملامتز اوصاف طبيعت پاك مرده * باطلاق هويّت جان سپردهتمام از گرد تن دامن فشانده * برفته سايه و خورشيد ماندهوَ لا تَطْغَوْاو از حد مگذريدإِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَبه درستى كه خداى تعالى به آنچه شما مىكنيدبَصِيرٌبيناستوَ لا تَرْكَنُواو ميل مكنيدإِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوابسوى آنان كه ستم كردند يعنى مداهنت منمائيد با ايشان يا فرمان ايشان بريد يا معاونت كنيد ايشان را بر بيداد ايشان سفيان ثورى قدس سره فرموده كه هر كه قلمى براى ظلمه بتراشد يا سياهى در دوات ايشان ريزد يا كاغذى بدست ايشان دهد تا بنويسند در ظلم ايشان شريك باشد و هم از ايشان پرسيدند كه اگر ظالمى در بيابان تشنه باشد و بر هلاك مشرف شود او را آب توان داد فرمودنى گفتند اگر آبش ندهند بميرد فرمود كه دعه يموت مصرعآن‌چنان بد زندگانى مرده بهپس حق سبحانه از فرط رحمت فرمود كه ميل بظلم مكنيدفَتَمَسَّكُمُ النَّارُپس بسايد شما را آتش يعنى بشما رسد آتش دوزخوَ ما لَكُمْو نيست مر شما رامِنْ دُونِ اللَّهِبجز خداى تعالىمِنْ أَوْلِياءَاز دوستان كه عذاب از شما بازدارندثُمَّ لا تُنْصَرُونَپس شما يارى داده نشويد .
قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 498 | ترجمه شاه ولى الله دهلوى ( 910 ه - ) وتفسير ملاحسين الواعظ الكاشفى ( 1176 ه - )