تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 469

مساهمون:

ص٤٦٩
10 / 104 بگو اى مردمان اگر هستيد در شبه از دين من پس ( بشنويد ) عبادت نمىكنم آنان را كه شما مىپرستيد بجز خدا و ليكن عبادت مىكنم آن خدا را كه قبض ارواح شما مىكند و فرموده شد مرا كه باشم از مسلمانان ( 104 ) 10 / 105 و فرموده شد آنكه راست كن روئى خود را براى دين حنيف شده و مباش از مشركان ( 105 ) 10 / 106 و مخوان بجز خدا چيزى را كه سود نكند ترا و زيان نرساند به تو پس اگر بكنى باشى آنگاه از ستمكاران ( 106 ) 10 / 107 و اگر برساند خدا به تو رنجى پس نيست بردارنده آن را مگر او و اگر خواهد در حق تو نعمتى پس نيست هيچ دفع‌كننده فضل او را مىرساندش بهر كه خواهد از بندگان خود و اوست آمرزنده مهربان ( 107 )
شرح
قُلْبگو اى محمد صيا أَيُّهَا النَّاسُاى مردمان خطاب با اهل مكه استإِنْ كُنْتُمْ فِي شَكٍّاگر هستيد شما در گمانمِنْ دِينِياز صحت دين من كه بيان كنم دين خود را براى شمافَلا أَعْبُدُ الَّذِينَپس نمىپرستم آنان را كهتَعْبُدُونَشما مىپرستيدمِنْ دُونِ اللَّهِبجز خداى از اصنام و ملائكهوَ لكِنْ أَعْبُدُ اللَّهَو ليكن پرستش مىكنم خداى راالَّذِي يَتَوَفَّاكُمْآن خداى كه مىميراند شما را و تخصيص توفى به جهت تهديد است چه وفات اهل شرك ميعاد عذاب ايشان استوَ أُمِرْتُو مأمور شده‌امأَنْ أَكُونَبه‌آنكه باشممِنَ الْمُؤْمِنِينَاز گرويدگان به احكام الهى و اخبار انبيا عليهم السلاموَ أَنْ أَقِمْو ديگر امر كرده‌اند مرا يا وحى فرستاده‌اند به‌آنكه به‌پاى داروَجْهَكَعمل خود رالِلدِّينِاز براى دين يعنى خالص ساز آن راحَنِيفاًدر حالتى كه مايل باشى از همه اديان بدين اسلاموَ لا تَكُونَنَّو مباشمِنَ الْمُشْرِكِينَاز شرك‌آورندگان اين خطاب متوجه به غير آن حضرت استوَ لا تَدْعُو مخوانمِنْ دُونِ اللَّهِبجز خداىما لا يَنْفَعُكَآن چيزى را كه سود نه‌كند ترا خواندن اووَ لا يَضُرُّكَو زيان نرساند به تو فروگذاشتن آنفَإِنْ فَعَلْتَپس اگر بكنى يعنى بخوانى اين چنين چيزى رافَإِنَّكَپس به درستى كه توإِذاً مِنَ الظَّالِمِينَآن هنگام از ظالمان باشى كه وضع دعا در غير موضع او كنىوَ إِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّو اگر برساند خداى به تو مرضى يا شدتى يا فقرىفَلا كاشِفَ لَهُپس هيچ دفع‌كننده و بازدارنده نيست مر آن راإِلَّا هُوَمگر او كه اللّه استوَ إِنْ يُرِدْكَ بِخَيْرٍو اگر خواهد به تو صحت و راحت و غنافَلا رَادَّ لِفَضْلِهِپس هيچ دفع‌كننده و بازدارنده نيست مر آن فضل او را وضع فضل در موضع ضمير دليل است بر آنكه حق سبحانه متفضل است به ارادت خير بر بندگان خود بىاستحقاق از ايشان بيتدرويش تو در مصلحت خويش چه دانى * خوش باش گرت نيست كه بىمصلحتى نيستيُصِيبُ بِهِمىرساند فضل خود رامَنْ يَشاءُبه‌آنكه مىخواهدمِنْ عِبادِهِاز بندگان خودوَ هُوَ الْغَفُورُو او است آمرزنده پس از غفران او به معصيت نااميد مشويدالرَّحِيمُمهربان است پس به طاعت اميد در رحمت او بنديد .