تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤
چيزىرا و تنگ شد بر شما زمين با وجود فراخى آن پس برگشتيد پشت داده ( 25 ) 9 / 26 باز فروفرستاد خداى تعالى تسكين خود را بر پيغامبر خود و بر مسلمانان و فروفرستاد لشكرهاى كه شما نديديد ايشان را و عقوبت كرد كافران را و اينست جزاء كافران ( 26 ) 9 / 27 باز برحمت بازگردد خدا بعد ازين بر هر كه خواهد و خدا آمرزنده مهربان است ( 27 )
شرح
شَيْئاًچيزى را ز صولت دشمنوَ ضاقَتْو تنگ شدعَلَيْكُمُ الْأَرْضُبر شما زمين آن وادىبِما رَحُبَتْبا فراخى و گشادگى كه داشتثُمَّ وَلَّيْتُمْپس پشت بر دشمن كرديد و برگشتيد از حربمُدْبِرِينَدر حالتى كه هزيمت‌كنندگان بوديد آورده‌اند كه تمامى لشكر منهزم شدند و با حضرت رسالت‌پناه ص چهار تن بماندند على و عباس و ابو سفيان بن الحارث و عبد اللّه بن مسعود رض و حضرت ع در آن روز بر استر سوار بود چون دوستان هزيمت كردند و دشمنان به تمامى روى به آن حضرت ص آوردند ايشان استر خود را نهيب مىداند و روى به دشمن حمله مىفرمودند و مىگفتند انا النبى لا كذب انا ابن عبد المطلب و عباس و ابو سفيان ركاب و لجام استر را گرفته نمىگذاشتند كه آن حضرت به ميان دشمن درآيند و ازين صورت بكمال شجاعت سيّد عالم ص استدلال مىتوان كرد كه در چنان روز بر استر كه در معركه حرب كروفرى ندارد سوار شده و بىمددگار متوجه حرب كفّار گشته نسب خود را اظهار مىفرمود القصه چون عباس آن حضرت ص را نگذاشت كه محاربه نمايد حضرت رسالت‌پناه ص فرمود كه اصحاب را بازخوان چون عباس مردى بلندآواز بود ندا كرد كه يا عباد اللّه هذا رسول اللّه يا اصحاب الشجرة يا اصحاب سورة البقرة مردم به آواز عباس رض بازگشتند و جمعى كه حد ايشان به صد نمىرسد به ملازمت حضرت ص پيوسته پذيراى حمله كفار شدند و آن حضرت ص فرمود كه الآن حمى الوطيس و به تلاوت دعاى موسى ع كه در روز فلق بحر خوانده بود اللهم لك الحمد و اليك المشتكى و انت المستعان ملهم شده از استر فرود آمده يا همچنان سوار مشت خاك و سنگريزه از زمين برداشت يا از ياران طلبيد و گفت شاهت الوجوه و بر طرف كفار ريخت و فرمود كه انهزموا و رب محمد ص بقدرت ربانى هيچ‌كس نماند از اعادى الا كه چشم و دهان او از خاك و سنگريزه پر نشد و شكست بر دشمنان افتاد و دلهاى مؤمنان آرام پذيرفت كما قال اللّه تعالىثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُپس فروفرستاد خداىسَكِينَتَهُرحمت خود را كه سبب سكون و آرام قلوب استعَلى رَسُولِهِبر فرستاده خود كه به تنها داعيه حرب نموده و از كثرت اعدا انديشه نه فرمودهوَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَبر مؤمنان تابند اى عباس رض بازگشتندوَ أَنْزَلَ جُنُوداًو فرستاد لشكرها به چشم خودلَمْ تَرَوْهانديديد شما ايشان را اما كفار مىديدند و آنها ملائكه بودند با جامهاى سفيد و عمامه‌هاى سرخ علاقه بين الكتفين گذاشته بر اسپان ابلق سوار شده و عدد ايشان پنج هزار يا هشت يا شانزده هزار بودوَ عَذَّبَ الَّذِينَ كَفَرُواو عذاب كرد خداى آنان را كه كافر بودند به‌آنكه بسيار كس از ايشان كشته شد و شش هزار از اولاد و اهالى ايشان برده گرفتند و بيست هزار شتر و چهار هزار اوقيه نقره و زيادت از چهل هزار گوسفند غنيمت بدست آمدوَ ذلِكَو آنچه واقع شدجَزاءُ الْكافِرِينَپاداش ناگرويدگانستثُمَّ يَتُوبُ اللَّهُپس توبه مىدهد خدا و فضل مىكندمِنْ بَعْدِ ذلِكَاز پس اين جنگ بتوفيق اسلامعَلى مَنْ يَشاءُو بر هر كه خواهد از ايشان يعنى منهزمان از جنگ حنين و آن‌چنان بود كه بعضى از هوازن و ثقيف بعد از واقعه حنين به ملازمت سيد الثقلين آمده بشرف اسلام معزز شدندوَ اللَّهُ غَفُورٌو خداى آمرزنده است گناه توبه‌كنندگان رارَحِيمٌمهربانست كه بعد از توبه مؤاخذه نكند .