3 / 191
آنان كه ياد مىكنند خدا را استاده و نشسته و بر پهلوى خويش خفته و تامل مىكنند در آفرينش آسمانها و زمين مىگويند اى پروردگار ما نيافريدهاى اين را باطل پاكيست ترا پس نگاه دار ما را از عذاب آتش ( 191 )
3 / 192
اى پروردگار ما هر آئينه تو هر كرا در آرى به دوزخ بتحقيق رسوا كردى او را و نيست ستمكاران را هيچ يارىدهنده ( 192 )
3 / 193
اى پروردگار ما هر آئينه ما شنيديم نداكننده را به آواز بلند مىخواند بسوى ايمان كه ايمان آريد به پروردگار خويش پس ما ايمان آورديم اى پروردگار ما پس بيامرز گناهان ما را و دور كن از ما بديهاى ما را و بميران ما را با نيكوكاران ( 193 )
شرح
الَّذِينَو اين اولو الالباب آنانند كه از روى خلوصيَذْكُرُونَ اللَّهَياد مىكنند خداى راقِياماًدر حالت ايستادنوَ قُعُوداًو در وقت نشستنوَ عَلى جُنُوبِهِمْو در زمان تكيه كردن بر پهلوهاى خود مرا و دوام ذكرست يعنى دايم با ذكر حقاند و پيوسته در درياى محبتش مستغرق من احب شيئا اكثر ذكره و نعم ما قال بيتدر شب و روز بجز ياد تو در خاطر نيست * بلكه در خلوت جان غير تو كس حاضر نيستيا مراد از ذكر نمازست كه برين هيئات سهگانه مىگزارند بر حسب طاقت خود يا ذكر بمعنى شكرست يعنى سپاسدارى مىكنند بر قدرت قيام كه قوام معيشت بر آنست و بر نعمت قعود كه پايدارى صحت در آنست و بر راحت اضطجاع و منام كه آسايش تمام به سبب آنست محققان گفتهاند كه مراد از ذكر ذكر دلست زيرا كه دوام ذكر لسانى ممكن نيست اما ذكر دل را فتورى و قصورى نمىباشد پس مراد ازين ذاكران صاحبدلانند كه مشغول بذكر دل و جاناند قياما در حالتى كه قائماند يعنى متوجه بامر الهى و قعودا و قاعداند يعنى باز ايستادهاند از ملاهى و مناهى و على جنوبهم و بر جانب انداز ارتكاب مناهى يا قائماند بر آستانهء خدمت و قاعداند بر بساط قربت و على جنوبهم آسودگانند در بارگاه وجد و حال و بر كنارهاند از پندار وهم و غرور و خيال نظمحجاب كثرت از هم بر دريده * به خلوتگاه وحدت آرميدهره وهم و خرد بر خويش بسته * به حق پيوسته و از خويش رستهوَ يَتَفَكَّرُونَو انديشه مىكنند از روى استدلالفِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِدر آفرينش آسمانها و زمينها تا آن انديشه ايشان را راه نمايد بصانع قديم و مبدع حكيم و حجب بعد و حرمان از نظر دل ايشان برخاسته از غيبت بحضور آيند و از روى شهود و به زبان نياز گويندرَبَّنااى پروردگار ماما خَلَقْتَ هذانيافريدى اين مخلوق را كه آسمان و زمينستباطِلًاآفريدن باطل يا خلق نكرده آن را بعبث و هزلسُبْحانَكَپاكى تراست از آنكه چيزى را بباطل بيافرينىفَقِنا عَذابَ النَّارِپس نگاهدار ما را به حمايت لطف خود از عذاب آتش دوزخرَبَّنااى پروردگار ماإِنَّكَبه درستى كه تو از روى عدلمَنْ تُدْخِلِ النَّارَهرك را درآرى به دوزخ و در آنجا جاويد باشدفَقَدْ أَخْزَيْتَهُپس به درستى كه او را خوار گردانيدى به عقوبتوَ ما لِلظَّالِمِينَو نيست ستمكاران را از مشرك و يهود و نصارى و امثال ايشانمِنْ أَنْصارٍهيچ يكى از ياران كه عذاب از ايشان مندفع سازدرَبَّنااى پروردگار ماإِنَّنابه تحقيق كه ماسَمِعْنا مُنادِياًشنيديم نداى ندا زننده را كه با آشكارايُنادِي لِلْإِيمانِمىخواند خلق را بسوى ايمان و اين منادى محمدست و يا قرآن و اين عامترست چه پس بسيار كس دعوت رسول عليه السلام درنيافتهاند و همه كس از قرآن مىشنوند كه به زبان بيان ندا مىزنندأَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْبرين وجه كه بگرويد به پروردگار خودفَآمَنَّاپس اجابت كرديم منادى را و ايمان آورديمرَبَّنااى آفريننده مافَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَناپس بيامرز گناهان ما را مراد كبائر است يا مطلقا گناهان گذشتهوَ كَفِّرْ عَنَّاو درگذران و بپوشان از ماسَيِّئاتِنابديهاى ما را مراد صغائر است يا گناهان آيندهوَ تَوَفَّناو بميران ما رامَعَ الْأَبْرارِبا نيكان و نيكوكاران .