تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 1289

مساهمون:

ص١٢٨٩
69 / 5 اما ثمود پس هلاك كرده شد ايشان را به نعرهء تند ( 5 ) 69 / 6 و اما عاد پس هلاك كرده شد ايشان را بباد سخت از حد گذشته ( 6 ) 69 / 7 خداى برگماشت آن باد را بر عاد هفت شب و هشت روز نهايت نحس پس مىديدى اى بيننده آن قوم را بر زمين افتاده گويا ايشان تنه‌هاى درخت خرما از كهنگى بر هم شده‌اند ( 7 ) 69 / 8 پس آيا مىبينى ايشان را هيچ بقيه ( 8 ) 69 / 9 و به عمل آورد فرعون و آنان كه پيش از وى بودند و اهل موتفكات نيز گناه را ( 9 ) 69 / 10 پس نافرمان‌بردارى كردند فرستادهء پروردگار خود را پس در گرفت خدا آن جماعه را در گرفتن عظيم ( 10 ) 69 / 11 و هر آئينه تا وقتى كه از حد گذشت آب سوار كرديم شما را در كشتى روان ( 11 ) 69 / 12 تا بكنيم اين مقدمه را براى شما پندى و ياد دارد آن را گوش ياددارنده ( 12 )
شرح
فَأَمَّا ثَمُودُپس اما قبيله ثمودفَأُهْلِكُواپس هلاك كرده شدندبِالطَّاغِيَةِبسبب طغيان ثمود يا به جهت فرقه طاغيه از ايشان چون قذار بن سالف و اصحاب او كه ناقه را پى كردند يا به صيحه از حد درگذشته كه كسى مثل آن نشنيده بود و نديده يعنى صيحه جبرئيل عليه السلاموَ أَمَّا عادٌو امّا قبيله عادفَأُهْلِكُواپس هلاك گشتندبِرِيحٍ صَرْصَرٍبه بادى سخت و سردعاتِيَةٍاز حد درگذشته يعنى سرباز زننده از فرمان خازنان در خبر است كه ذرّه از باد و قطره از آب فرستاده نشود به دنيا الا به وزن و مقدارى معلوم مگر بر قوم نوح ع و هود ع كه آب و باد طغيان كردند حشر را تمكين ننمودند و در تفسير كبير هست كه ملائكه باد دبور را ضبط نتوانستند كرد و خداىسَخَّرَهامسلط كرد آن باد راعَلَيْهِمْبر قوم عادسَبْعَ لَيالٍهفت شبوَ ثَمانِيَةَ أَيَّامٍو هشت روز از وقت صبح چهارشنبه تا وقت غروب چارشنبه ديگرحُسُوماًروزها و شبها متوالى شوم بر عاديانفَتَرَى الْقَوْمَپس تو مىديدى قوم عاد را اگر حاضر مىبودىفِيهادران اوقاتصَرْعىمردگان افتادهكَأَنَّهُمْگويا ايشان از عظم اجسامأَعْجازُ نَخْلٍبيخهاى درخت خرمااندخاوِيَةٍبه زمين افتاده يا خالى شده و كاواك گشتهفَهَلْ تَرى لَهُمْ مِنْ باقِيَةٍپس هيچ مىبينى مر ايشان را كسى باقيمانده يعنى همه مستاصل شدند و يكى از ايشان بر روى زمين نماند قطعهمقرر است كه بودند در زمانه بسى * شهان تخت‌نشين خسروان شاه نشانچو عاصفات قضا از مهيب قهر وزيد * شدند خاك و از ان خاك نيز نيست نشانوَ جاءَ فِرْعَوْنُو آمد فرعونوَ مَنْ قَبْلَهُو آمدند آنها كه پيش ازو بودندوَ الْمُؤْتَفِكاتُو اهل ديههاى مؤتفكهبِالْخاطِئَةِبه گناه يعنى بشركفَعَصَوْاپس عاصى شدند هر قومىرَسُولَ رَبِّهِمْفرستاده پروردگار خود رافَأَخَذَهُمْپس بگرفت خدا ايشان راأَخْذَةً رابِيَةًگرفتن سخت و زياده بر عذاب ديگر اممإِنَّابه درستى كه مالَمَّا طَغَى الْماءُآن هنگام كه طغيان كرد آب يعنى از حد درگذشت بوقت طوفانحَمَلْناكُمْبرداشتيم پدران شما رافِي الْجارِيَةِدر كشتى رونده بر آب يعنى سفينه نوح عليه السلاملِنَجْعَلَهاتا گردانيم آن كشتى رالَكُمْبراى شماتَذْكِرَةًپندى و عبرتى در نجات مؤمنان و هلاك كافرانوَ تَعِيَهاو نگاه دارد اين پند راأُذُنٌ واعِيَةٌگوشى نگاه‌دارنده كه نفع گيرد به‌آنچه مىشنود و در حديث آمده كه حضرت پيغمبر صلى اللّه عليه و سلّم على رضى اللّه عنه را گفت من از خداى درخواستم كه گرداند اذن واعيه گوش ترا اى على رض پس على رضى اللّه عنه گفت بعد از ان هيچ چيز فراموش نكردم نظمگرچه ناصح را بود صد داعيه * پند را اذنى ببايد واعيهگر نبودى گوشهاى عيب گير * وحى ناوردى ز گردون يك بشير .