68 / 43
نيايش ظاهر باشد بر چشمهاى ايشان فروگيرد ايشان را خوارى و هر آئينه خوانده مىشد ايشان را به سجده حال آنكه ايشان بىعلت بودند ( 43 )
68 / 44
پس بگذار مرا با كسى كه دروغ مىشمرد اين سخن را پايه پايه خواهيم كشيد اين جماعه را ازان راه كه نمىدانند ( 44 )
68 / 45
و مهلت خواهم داد ايشان را هر آئينه حيلهء من محكم است ( 45 )
68 / 46
آيا مىطلبى ازين جماعه مزدى پس ايشان از تاوان گرانباراند ( 46 )
68 / 47
آيا نزديك اين جماعه علم غيب است پس ايشان مىنويسند ( 47 )
68 / 48
پس صبر كن بانتظار حكم پروردگار خود و مباش مانند صاحب ماهى چون دعا كرد و او پر از غم شده بود ( 48 )
68 / 49
اگر نه آنست كه دريافت او را رحمتى از جانب پروردگار او البته برتافته مىشد به زمين بىگياه و او بدحال بودى ( 49 )
شرح
خاشِعَةً أَبْصارُهُمْفروتر بود چشمهاى ايشان يعنى خداوندان ابصار سر در پيش افگنده و شرمنده باشندتَرْهَقُهُمْفروگيرد ايشان راذِلَّةٌخوارى و نگونسارىوَ قَدْ كانُواو به درستى كه بودند در دنيايُدْعَوْنَكه خوانده مىشوندإِلَى السُّجُودِبه سجده كردن مر خداى راوَ هُمْ سالِمُونَو ايشان تندرست بودند و قادر بر ان چون فرصت فوت كردند پس درين روز حشر جز حسرت و ندامت بهره ندارند قطعهمده فرصت از دست گر يابدت * كه نگوئى سعادت ز ميدان برىكه فرصت عزيز است اگر فوت شد * بسى دست حسرت بدندان برىفَذَرْنِيپس بگذار مراوَ مَنْ يُكَذِّبُو آن را كه تكذيب مىكندبِهذَا الْحَدِيثِبه اين سخن كه قرآن است يا بحديث بعث و حشر ، درين آيت تسليه حضرت رسالتپناه صلى اللّه عليه و سلّم فرموده است و تهديد مكذبانسَنَسْتَدْرِجُهُمْزود باشد كه بگيريم ايشان را درجه درجه يعنى عذاب بديشان نزديك گردانيم پايه پايهمِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَاز آنجا كه ايشان ندانند يعنى هر بار كه خطائى كنند ايشان را عطائى دهيم و ايشان تفضيل پندارندوَ أُمْلِي لَهُمْو مهلت دهيم ايشان را در دنيا تا غره شوند آنگاه ايشان را بگيريمإِنَّ كَيْدِي مَتِينٌبه درستى كه عقوبت من محكم است كه به چيزى دفع نشود چه گرفتن من سخت است كس را طاقت آن نباشدأَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْراًآيا مىطلبى ايشان را مزدى بر دعوت و ارشادفَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍپس ايشان از تاوانزدگى يعنى از غرامت آنمُثْقَلُونَگرانباراند و بدان سبب روى از تو مىگردانندأَمْ عِنْدَهُمُ الْغَيْبُيا نزديك ايشان لوح محفوظ است كه مغيبات در ان استفَهُمْ يَكْتُبُونَپس ايشان مىنويسند در ان كه آنچه حكم مىكنند در سويت مؤمن و كافرفَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَپس شكيبا باش مر حكم آفريدگار خود را به تبليغ وحى و تحمل آزار كفّاروَ لا تَكُنْو مباش در دل تنگى و شتابزدگىكَصاحِبِ الْحُوتِمانند صاحب ماهى يعنى يونس عليه السلام كه صبر نكرد بر ايذاى قوم و بىفرمان از ميان ايشان برفت تا به شكم ماهى محبوس گشتإِذْ نادىياد كن وقتى كه بخواند پروردگار خود را در شكم حوت و گفت لا إله الا انت سبحانك انى كنت من الظالمينوَ هُوَ مَكْظُومٌو او برآمده بود از خشم و اندوه -لَوْ لا أَنْ تَدارَكَهُاگرنه آن بودى كه دريافتنِعْمَةٌ مِنْ رَبِّهِنعمتى از پروردگار او بقبول توبهلَنُبِذَ بِالْعَراءِهر آئينه افگنده شدى به صحرائى خالى از گياهوَ هُوَ مَذْمُومٌرا و ملامت كرده شده بودى .