تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 1284

مساهمون:

ص١٢٨٤
68 / 17 هر آئينه ما آزموديم ايشان را چنان كه آزموده بوديم خداوندان بوستان را چون قسم خوردند كه البته درو كنند بوستان را صباح كنان ( 17 ) 68 / 18 و ان‌شاءالله نمىگفتند ( 18 ) 68 / 19 پس بگرد آمد بر آن بوستان بلاى از جانب پروردگار تو و ايشان خفته بودند ( 19 ) 68 / 20 پس شد مانند زراعت بريده شد ( 20 ) 68 / 21 پس با يكديگر آواز دادند صباح‌كنان ( 21 ) 68 / 22 كه پگاه رويد بكشت خود اگر دردكننده‌ايد ( 22 ) 68 / 23 پس برفتند با يكديگر سخن‌پنهان‌گويان ( 23 ) 68 / 24 بايد كه داخل نشود در بوستان امروز بر شما هيچ فقيرى ( 24 ) 68 / 25 و پگاه رسيدند بر نيت بخل توانا بزعم خود ( 25 ) 68 / 26 پس آنگاه كه ديدند آن بوستان را گفتند هر آئينه ما غلطكننده راهيم ( 26 )
شرح
إِنَّا بَلَوْناهُمْبه درستى كه ما آزموديم اهل مكه را بقحط و غلا در زوال نعمتكَما بَلَوْنا أَصْحابَ الْجَنَّةِهمچنان‌كه آزموديم ما اهل باغ ضروان را بزوال ميوه آورده‌اند كه در نواحى صنعا از ولايت يمن مرد صالحى را باغى بوده در روز ميوه چيدن درويشان را بخواندى و بساطى در زير درخت بيفگندى و هر ميوه كه داشت و دست بدان نرسيدى يا باد از درخت بيفگندى تا بر طرف بساط افتادى به درويشان دادى و ده يك از حاصل آن نيز به درويشان قسمت كردى چون آن عزيز وفات كرد پسران او گفتند مال اندك است و عيال بسيار اگر ما چنان كنيم كه پدر ما مىكرد معيشت بر ما تنگ گردد على الصباح كه درويشان را خبر نباشد برويم به ميوه بريدن و برين سوگند خوردند چنانچه حق تعالى مىفرمايدإِذْ أَقْسَمُوا لَيَصْرِمُنَّها مُصْبِحِينَياد كن چون سوگند خوردند وارثان ضروان كه پنهان از فقراء بچينند ميوه آن باغ را در حالتى كه داخل باشند در وقت صباح يعنى بامداد پگاه پس چنين سوگند خوردندوَ لا يَسْتَثْنُونَو استثنا نكردند يعنى نگفتند ان شاء اللّه تعالى در شبى كه اين نيت كردند و بخفتند قضاى ازلى نازل شدفَطافَ عَلَيْهاپس بيامد بدان باغطائِفٌبلاى طواف‌كنندهمِنْ رَبِّكَاز پروردگار تووَ هُمْ نائِمُونَو ايشان يعنى پسران كه وارث بودند خفتگانفَأَصْبَحَتْپس گشت باغ ايشان به آن بلاكَالصَّرِيمِمانند آن باغى كه ميوه آن چيده و بريده باشند بر وجهى كه هيچ باقى نماند ايشان ازين حال غافل از خواب درآمدندفَتَنادَوْاپس ندا كردند يكديگر رامُصْبِحِينَدرآمدگان بصباح يعنى وقت صبح بخواندند همه يكديگر را و گفتندأَنِ اغْدُوا عَلى حَرْثِكُمْآنكه بامداد بيرون آئيد بسوى درودن كشت خود يعنى ثمار كشته خودإِنْ كُنْتُمْ صارِمِينَاگر هستيد شما برندگان ميوه و آن باغ مشتمل بود بر خرمانيان پس دلها برداشته روى بباغ نهادندفَانْطَلَقُواپس رفتند بجانب باغوَ هُمْ يَتَخافَتُونَو ايشان سخن آهسته و نرم مىگفتند تا كسى نشنود و مضمون سخنأَنْ لا يَدْخُلَنَّهَا الْيَوْمَ عَلَيْكُمْ مِسْكِينٌآنكه بايد كه درنيايد امروز بر شما يعنى در باغ شما درويشى تا بهره نگيرد و از حصّه ما كم نشودوَ غَدَوْا عَلى حَرْدٍ قادِرِينَو بامدادان برفتند بجانب باغ بر قصد منع مساكين ، توانايان به اعتقاد خود بر چيدن و بريدن ميوهفَلَمَّا رَأَوْهاپس آن هنگام كه ديدند باغ را بخلاف آنچه گذاشته بودندقالُواگفتند با يكديگرإِنَّا لَضَالُّونَبه درستى كه ما كه گم‌كردگانيم راه باغ خود را چه باغ ما ديروز پرميوه بود و اين باغ از ميوه تهى است بعضى از ايشان تامل كردند و دانستند به نشانيهاى در و ديوار كه آن باغ ايشانست گفتند .