51 / 50
پيغامبر گويد بگريزيد بسوى خدا هر آئينه من براى شما از جانب او ترساننده آشكارم ( 50 )
51 / 51
و مقرر مكنيد با خدا معبودى ديگر را هر آئينه من براى شما از جانب او ترساننده آشكارم ( 51 )
51 / 52
همچنين نيامده است نزديك آنان كه پيش از ايشان بودند هيچ پيغامبرى مگر گفتند جادوگرى يا ديوانه است ( 52 )
51 / 53
آيا با يكديگر وصيت كرده آمدهاند بانكار بلكه ايشان گروهى سركشند ( 53 )
51 / 54
پس روى بازكش از ايشان پس نيستى تو ملامت كرده شده ( 54 )
51 / 55
و پند ده هر آئينه پند دادن سود مىدهد مؤمنان را ( 55 )
شرح
فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِپس بگريزيد و رجوع كنيد بتوحيد خداى يا از عذاب او به ثواب او يا از معصيت او به طاعت او و از شيخ سهيل تسترى قدس سرّه منقول است كه بگريزيد بوى از ما سواى وى و در بحر الحقائق آورده كه اى كسانى كه بگريختهايد از خلق بسبب تعلق ، در حق گريزيد بقطع تعلق و سخن امام قشيرى رح راجع بهآنست كه از وصف خود به وصف حق گريزيد بلكه از خود فرار كنيد و با حق قرار گيريد بيتهيچ تن در تو نياويخت كه از خود نگريخت * هيچكس با تو نهپيوست كه از خود نبريدإِنِّي لَكُمْبه درستى كه من مر شما رامِنْهُاز عذاب خداىنَذِيرٌ مُبِينٌبيمكنندهام آشكارا يا بيانكننده آنچه از ان حذر بايد كردوَ لا تَجْعَلُواو مگيريد و مپرستيدمَعَ اللَّهِبا خداى به حقإِلهاً آخَرَمعبودى ديگرإِنِّي لَكُمْبه درستى كه من شما رامِنْهُاز خداى در عبادت غير اونَذِيرٌترسانندهاممُبِينٌهويدا و پيداكَذلِكَهمچنانكه قوم تو ترا بسحر و جنون نسبت مىكنندما أَتَى الَّذِينَنيامد به آنان كه بودندمِنْ قَبْلِهِمْپيش از كفّار مكهمِنْ رَسُولٍهيچ فرستادهإِلَّا قالُوامگر آنكه گفتند اوساحِرٌجادوگر استأَوْ مَجْنُونٌيا ديوانه است اگر معجزه با ايشان نمود عمل او را سحر خواندند و اگر از بعث و حشر خبر داد قول او را به سخن اهل جنون تشبيه كردندأَ تَواصَوْاآيا وصيت كردهاند پيشينيان مر اين پسينيان رابِهِبدين سخن تا همه همين گفتند استفهام بمعنى نفى است يعنى وصيت نكردهاندبَلْ هُمْ قَوْمٌبلكه ايشان گروهىاندطاغُونَنافرمانان و از حد درگذرندگان و طغيان ايشان را برين قول مىداردفَتَوَلَّپس روى بگردانعَنْهُمْاز مكافات ايشان تا وقتى كه مأمور شوى بقتالفَما أَنْتَپس نيستى توبِمَلُومٍملامت زده نزد خدا بسبب اعراض از ايشان در معالم آورده كه چون اين آيت نازل شد حضرت رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلّم و صحابه رض غمناك گشتند كه مگر وحى منقطع شد و نزول عذاب نزديك رسيد باز آيت آمد كهوَ ذَكِّرْو پند ده و تذكير و مواعظه فرومگذارفَإِنَّ الذِّكْرىپس به درستى كه پند دادنتَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَسود مىرساند مؤمنان را يعنى بعناد كافران و جحود ايشان دست از تربيت مؤمنان باز مدار همچنين بر تذكير خود ثابت باش كه وعظ را فوائد بسيار است و منافع بىشمار در فصول آورده كه كلام مذكّر بايد كه برده چيز مشتمل باشد تا سامعان را سودمند بود اوّل نعمتهاى خداى عز و جلّ به ياد مردم دهد تا شكرگزارى نمايند دوم ثواب محنت و بلا ذكر كند تا در ان شكيبائى ورزند سيوم عقوبت گناهان برشمرد تا از ان بازايستند و توبه كنند چهارم مكايد و وساوس شيطانى بيان فرمايد تا از ان حذر نمايند - پنجم فنا و زوال او بىاعتبارى دنيا بر ايشان روشن كند تا دل درو ننهند ششم مرگ را پيوسته ياد كند تا رفتن را آماده شوند هفتم ذكر قيامت و اهوال آن را بگويد تا كار آن روز سازند - هشتم دركات دوزخ و انواع عقوبات آن را بيان كند تا از ان بترسند نهم درجات بهشت و اقسام نعمتهاى آن را برشمارد تا بدان راغب گردند - و هم بناى كلام بر خوف و رجا نهد يعنى گاهى از كبريائى عظمت الهى سخن راند تا از وى بترسند و وقتى از رحمت و مغفرت و مهربانى او تقرير كند تا بوى اميدوار شوند پس هر موعظه كه مشتمل برين سخنان است سبب منفعت مؤمنان است .