تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 1175

مساهمون:

ص١١٧٥
51 / 22 و در آسمان است رزق شما و آنچه وعده داده مىشود شما را ( 22 ) 51 / 23 پس قسم به پروردگار آسمان و زمين هر آئينه اين خبر راست است مانند آنكه شما سخن مىگوئيد ( 23 ) 51 / 24 آيا آمده است پيش تو خبر مهمانان گرامى ابراهيم ( 24 ) 51 / 25 چون درآمدند بر ابراهيم ع پس سلام گفتند جواب سلام داد و بدل گفت ايشان گروهى هستند ناشناخته ( 25 ) 51 / 26 پس متوجه شد بسوى اهل خانهء خود پس آورد كباب گوساله فربه ( 26 ) 51 / 27 پس نزديك ساخت آن را به ايشان گفت آيا نمىخوريد ( 27 ) 51 / 28 پس چون نخوردند در خاطر خود يافت از ايشان ترسى گفتند مترس و بشارت دادندش به فرزند دانا ( 28 ) 51 / 29 پس پيش آمد زن ابراهيم به آوازى و طپانچه زد روى خود را يعنى به تعجب و گفت آيا بزايد پيرزنى نازائيده ( 29 ) 51 / 30 فرشتگان گفتند همچنين گفت پروردگار تو هر آئينه اوست با حكمت دانا ( 30 )
شرح
وَ فِي السَّماءِو در آسمان استرِزْقُكُمْروزى شما يعنى يعنى اسباب رزق كه باران است يا آنچه قسمت يافته از رزق شما مكتوب است در لوح محفوظ و در تبيان گفته كه لوح در آسمان چهارم استوَ ما تُوعَدُونَو ديگر در آسمان است آنچه شما را وعده داده‌اند از ثواب چه بهشت و نعيم آن در آسمان هفتم باشد نزديك سدرة المنتهىفَوَ رَبِّ السَّماءِ وَ الْأَرْضِپس به پروردگار آسمان و زمين سوگند است كهإِنَّهُ لَحَقٌّبه درستى كه آنچه مذكور شد از امر روزى و ثواب هر آئينه راست استمِثْلَ ما أَنَّكُمْ تَنْطِقُونَمانند آنكه سخن مىگوئيد يعنى همچنان‌كه شك نيست در سخن گفتن شما شك نيست در روزى دادن منهَلْ أَتاكَبه درستى كه آمد به توحَدِيثُ ضَيْفِ إِبْراهِيمَسخن مهمانان ابراهيم عليه السلام و آن يازده فرشته بودند كه باهلاك قوم لوط عليه السلام فرود آمده بودند و در تبيان آورده كه آن چهار ملك بودند جبرائيل و ميكائيل و اسرافيل ع و عزرائيل عالْمُكْرَمِينَمهمانان گرامى كرده شده نزديك خداى تعالى يا نزديك ابراهيم عليه السلام كه بنفس خود قيام فرمود به خدمت ايشانإِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِياد كن چون درآمدند مهمانان ابراهيم عليه السلامفَقالُواپس گفتندسَلاماًسلام كرديم به تو سلام‌كردنىقالَگفت ابراهيم عليه السلامسَلامٌسلام بر شما و شماقَوْمٌ مُنْكَرُونَگروهيد ناشناخته شده يعنى هرگز چون شما قومى نديده‌ام در صورت و قامت مرا بگوئيد كه چه كسانيد گفتند مهمانانيمفَراغَپس بازگشت ابراهيم عليه السلامإِلى أَهْلِهِبسوى اهل خود بر وجهى كه ايشان ندانستند كه كجا مىرودفَجاءَ بِعِجْلٍ سَمِينٍپس بياورد گوساله فربه بريان كردهفَقَرَّبَهُپس نزديك گردانيد آن راإِلَيْهِمْبديشان يعنى در پيش نهاد ايشان بدان ميل نكردندقالَ أَ لا تَأْكُلُونَگفت آيا نمىخوريد ازين يعنى بخوريد ايشان گفتند نمىخوريمفَأَوْجَسَپس در خاطر گرفتمِنْهُمْاز ايشانخِيفَةًترسى يعنى دل مباركش بيم كرد از آنكه مبادا دزدان باشند و قصد وى كنند چه در ان روزگار كسى كه با كسى دشمنى داشتى طعام وى نخوردى چون ملائكه از ابراهيم عليه السلام اثر خوف مشاهده كردندقالُوا لا تَخَفْگفتند مترس كه ما فرستادگان خدائيم ابراهيم عليه السلام فرمود چرا پيشتر نگفتيد تا من اين گوساله را نمىكشتم و از مادر جدا نمىكردم جبرئيل عليه السلام پر مبارك خويش بران گوساله بريان ماليد و گوساله زنده شد و برجست و فريادكنان روى بجانب مادر نهاد ، ساره رضى اللّه عنهما در پس در ايستاده اين حال را مشاهده كرد ابراهيم عليه السلام از ان صورت متعجب شد فرشتگان ديگرباره سخن آغاز كردندوَ بَشَّرُوهُو بشارت دادند مر او رابِغُلامٍ عَلِيمٍبه پسرى دانا يعنى بتولد پسرى اسحاق نام از ساره كه چون ببلوغ رسد عالم شودفَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُپس روى نهاد زن او يعنى ساره رضفِي صَرَّةٍدر صيحه و مىگفت الليا الليا و اين كلمه بود در لغت ايشان كه بوقت تعاظم امور به زبان رادندىفَصَكَّتْپس طپانچه زدوَجْهَهاروى خود را چنانچه زنان در وقت تعجب كنندوَ قالَتْو گفت آيا بزايدعَجُوزٌ عَقِيمٌپيره‌زنى نازايندهقالُوا كَذلِكَگفتند فرشتگان همچنين بشارت داديم تراقالَ رَبُّكِگفته است خداى تو و ما از قول او خبر داديمإِنَّهُ هُوَ الْحَكِيمُبه درستى كه او حكم‌كننده است بولد مر تراالْعَلِيمُداناتر است به عقيمى تو و هر كه محكم‌كار و دانا بود هر آئينه قادر باشد بر اصلاح تو نظمكسى كو بكارى تو دانا بود * بر اتمام آن هم توانا بودبجز درگهش رو مكن سوى كس * مراد دل خويش ازو خواه بسچون ابراهيم دانست كه ايشان فرشتگانند و فرود آمدن ايشان بدان جمعيت جز بكارى عظيم نخواهد بود .