43 / 76
و ستم نكرديم بر ايشان و ليكن ايشان بودند ستمكاران ( 76 )
43 / 77
و آواز دهند كه اى مالك بايد كه به مرگ حكم كند بر ما پروردگار تو مالك گويد هر آئينه شما هميشه باشندگانيد ( 77 )
43 / 78
هر آئينه آورديم بشما سخن راست را و ليكن اكثر شما سخن راست را ناخواهانيد ( 78 )
43 / 79
آيا عزم مصمم كردهاند بر كارى پس هر آئينه ما نيز عزم مصمم كنندگانيم ( 79 )
43 / 80
آيا مىپندارند كه ما نمىشنويم سخن پنهان ايشان را و سر گوشى ايشان را آرى مىشنويم و فرستادگان ما نزديك ايشان مىنويسند ( 80 )
43 / 81
بگو اگر بفرض باشد خدا را فرزندى پس من نخستين عبادتكنندگان باشم ( 81 )
شرح
وَ ما ظَلَمْناهُمْو ما ستم نكرديم بر ايشان بدين عذاب كردنوَ لكِنْ كانُواو ليكن بودندهُمُ الظَّالِمِينَايشان ستمكاران كه شرك آوردند و وضع عبادت كردند در غير موضع آنوَ نادَوْا يا مالِكُو چون اميد ببرند از خلاصى ندا كنند خازنان دوزخ را كه اى مالك درخواه از خداىلِيَقْضِ عَلَيْناتا حكم كند بر ما يعنى بميراند ما رارَبُّكَپروردگار تو تا بازرهيم از كشيدن عذابقالَگويد مالك در جواب ايشان بعد از هزار سال و در تبيان آورده كه بعد از چهل روز از روزهاى آن سراى كه روزى هزار سال باشدإِنَّكُمْ ماكِثُونَبه درستى كه شما درنگكنندگانيد در دوزخ كه نخواهيد مرد و نه تخفيف عذاب از شما خواهد شد پس حق سبحانه و تعالى بعد از جواب مالك مر ايشان را گويدلَقَدْ جِئْناكُمْ بِالْحَقِّبه درستى كه آورديم بشما يعنى فرستاديم بشما سخن درست بر زبان پيغمبرانوَ لكِنَّ أَكْثَرَكُمْو ليكن بيشتر شمالِلْحَقِّ كارِهُونَمر سخنان حق را كاره بوديد و پسند نكرديدأَمْ أَبْرَمُوابلكه محكم گردانيدند كافران و ساختندأَمْراًكارى كه در ردّ حق و ابطال آن يا كيدى براى پيغمبرانفَإِنَّا مُبْرِمُونَپس به درستى كه ما نيز محكمكنندگانيم كارى را براى مكافات ايشان در ابطال كيد كافران به نصرت انبيا عليهم السلامأَمْ يَحْسَبُونَآيا مىپندارند ماكران كفّارأَنَّا لا نَسْمَعُآنكه ما نشنويمسِرَّهُمْسخن نهانى ايشان كه در دل مىگويندوَ نَجْواهُمْو آنچه به راز با يكديگر مشورت كنندبَلىآرى مىشنويم آن راوَ رُسُلُناو فرستادگان ما كه حفظهاندلَدَيْهِمْنزديك ايشانند و موكل بر ايشانيَكْتُبُونَمىنويسند آن را بفرمان ما و بعد از آنكه نهانيهاى ايشان بر فرشتگان ما آشكارا باشد بر ما كه خداونديم چگونه پوشيده باشدقُلْبگو اى محمد صإِنْ كانَ لِلرَّحْمنِاگر مر خداى راوَلَدٌفرزندى چنانچه گمان مىبريدفَأَنَا أَوَّلُ الْعابِدِينَپس من اوّل پرستندگانم خداى را بيگانگى بايستى كه من دانم و چون مىدانم كه او را فرزند نيست شما اثبات ولد از كجا مىكنيد و صاحب كشف در معنى آيت گفته كه اگر خداى را فرزند بودى و ببرهان صحيح و حجت روشن ثابت شدى پس اوّل تعظيمكنندگان من بودمى يعنى من كه پيوسته تعظيم خداى مىكنم اگر او را فرزندى بودى هم تعظيم كردمى اين سخن بر سبيل تمثيلست و مبالغه در نفى ولد امام زاهد آورده كه روزى نضر بن حارث لعنة اللّه عليه در لافگاه خود نشسته بود و اغلب صناديد قريش نزد وى بودند در آيتى از قرآن خود نموده آغاز استهزا كرد وليد مغيره را در ان وقت ميلى باسلام بوده و پيوسته ستايش قرآن مىكرد گفت اى نضر به قرآن استهزا مىكنى به خداى كه نمىگويد محمد ص الا حق نضر گفت من نيز حق مىگويم محمد ص مىگويد لا إله الا اللّه من هم مىگويم لا إله الا اللّه اما اضافه مىكنم الملائكة بنات اللّه اين سخن به پيغمبر صلى اللّه عليه و سلّم رسيد و آن حضرت ص اندوهناك شد جبرئيل ع اين آيت فرود آورد نضر پيش وليد آمده اين آيت برخواند و گفت كه خداى محمد ص مرا درين آيت تصديق كرده كه ان كان للرحمن ولد فانا اوّل العابدين وليد گفت اى احمق خداى محمد ترا تكذيب كرده زيرا كه ان بمعنى نفى است مىگويد كه نيست و نبوده مر خداى را فرزندى آنگه فرمود بگو كه من اوّل موحدانم -