43 / 64
هر آئينه خدا پروردگار من و پروردگار شما است پس پرستيد او را اينست راه راست ( 64 )
43 / 65
پس اختلاف كردند جماعتها در ميان خويش پس واى آنان را كه ستم كردند از عقوبت روز درددهنده ( 65 )
43 / 66
انتظار نمىكنند مگر قيامت را كه بيايد بديشان ناگهان و ايشان خبردار نباشند ( 66 )
43 / 67
دوستان آن روز بعض ايشان با بعض دشمن باشند مگر پرهيزگاران گفته شود ( 67 )
43 / 68
اى بندگان من نيست هيچ ترس بر شما امروز و نه شما اندوهگين شويد ( 68 )
43 / 69
اى آن بندگان من كه ايمان آوردند به آيتهاى ما و مسلمان بودند ( 69 )
شرح
إِنَّ اللَّهَبه درستى كه خداى كه به حكم او مىفرمايمهُوَ رَبِّياو آفريدگار من استوَ رَبُّكُمْو آفريدگار شماستفَاعْبُدُوهُپس او را بپرستيد به يگانگىهذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌاينست راه راست بىكجى و انحراففَاخْتَلَفَ الْأَحْزابُپس مختلف شدند گروههامِنْ بَيْنِهِمْاز ميان ترسايان چون يعقوبيه و نسطوريه و ملكانيه و مرقوسيه و شمعونيهفَوَيْلٌ لِلَّذِينَ ظَلَمُواپس واى بر آنان كه ستم كردند ازين احزابمِنْ عَذابِ يَوْمٍ أَلِيمٍاز عذاب روز كه دردناك است عذاب اوهَلْ يَنْظُرُونَآيا چشم مىدارند احزاب يعنى منتظر نيستندإِلَّا السَّاعَةَمگر قيامت راأَنْ تَأْتِيَهُمْ بَغْتَةًآنكه بيايد بديشان ناگهانوَ هُمْ لا يَشْعُرُونَو ايشان ندانند او را بسبب غفلت و اشتغال بامور دنياالْأَخِلَّاءُدوستان در كفر يا معصيتيَوْمَئِذٍدر آن روزبَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّبعضى از ايشان مر بعضى را دشمن باشندإِلَّا الْمُتَّقِينَمگر پرهيزگاران از اهل ايمان يعنى آن روز كافران كه دوستى ايشان براى معاونت بوده بر كفر و معصيت با هم دشمن شوند كه و يلعن بعضهم بعضا و مؤمنان كه محبّت ايشان براى خداى بوده دوستى ايشان بجا باشد تا يكديگر را شفاعت كنند در تاويلات كاشى مذكورست كه خلت چهار نوع مىباشد خلت تامه حقيقيه كه محبّت روحانيه است و آن مستند بود بتناسب ارواح و تعارف آن چون محبّت انبياء عليهم السلام و اولياء و شهداء و اصفياء با يكديگر دوم محبت قلبيه و استناد اين محبّت متناسب اوصاف كامله و اخلاق فاضله است چون محبت صلحا و ابرار با هم و دوستى امم با انبياء و ارادت مريدان با مشايخ و اين دو نوع از محبت خللپذير نيست نه در دنيا و نه در آخرت و مثمر فوائد و نتائج صورى و معنويست سوم محبّت عقليه كه مستند است به تحصيل اسباب معاش و تيسير مصالح دنيويه چون محبّت تجار و صناع و دوستى خدام با مخاديم و ارباب حاجات با اغنياء چهارم محبّت نفسانيه است و استناد آن بلذات حسيه و مشتهيات نفسانيه است پس در قيامت كه اسباب اين دو نوع از محبّت فانى و زائل باشد آن محبّت نيز زوالپذير بلكه چون متمنّى وجود نگيرد و غرض و حاجت بحصول نه پيوندد آن دوستى به دشمنى مبدل شود نظمدوستى كان غرضآميز شد * دوستى و دشمنىانگيز شدمهر كه از هر غرض كشت است پاك * راست چون خورشيد بود تابناكيا عِبادِمنادى در ان روز ندا كند مر متقيان را كه خداى تعالى مىفرمايد اى بندگان منلا خَوْفٌنيست ترسىعَلَيْكُمُ الْيَوْمَبر شما امروز از لقاى مكارهوَ لا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَو نيستيد شما كه اندوهگين شويد بفوت مقاصد پس صفت منادى مىكند كهالَّذِينَ آمَنُوا بِآياتِنابندگان ما آنانند كه ايمان آوردند به آيتهاى كلام ماوَ كانُوا مُسْلِمِينَو بودند گردننهادگان فرمان خداى را آنكه منادى گويد .