تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 1056

مساهمون:

ص١٠٥٦
40 / 36 و گفت فرعون اى هامان عمارت كن براى من كوشكى تا باشد كه برسم به اين راه‌ها ( 36 ) 40 / 37 راههاى آسمانها تا در نگرم بسوى پروردگار موسى و هر آئينه من دروغ‌گوئى مىپندارمش و همچنين آراسته شد در نظر فرعون عمل بد او و بازداشته شد از راه صواب و نبود حيله‌سازى فرعون مگر در تباهى ( 37 ) 40 / 38 و گفت آنكه ايمان آورده بود اى قوم من پيروى من كنيد تا دلالت كنم شما را به راه راستى ( 38 ) 40 / 39 اى قوم من جز اين نيست كه اين زندگانى دنيا اندك بهتر است و هر آئينه آخرت همونست سراى هميشه ماندن ( 39 ) 40 / 40 هر كه به عمل آرد كار بد پس جزا داده نخواهد شد الا مانند آن و هر كه بجا آرد كار شايسته خواه از جنس مرد خواه از جنس زن و او مؤمن بود پس آن جماعه درآيند در بهشت رزق داده شود ايشان را آنجا به غير شمار ( 40 )
شرح
وَ قالَ فِرْعَوْنُ يا هامانُ ابْنِ لِي صَرْحاًو گفت فرعون اى هامان بنا كن براى من بناى افراشتهلَعَلِّيشايد كه منأَبْلُغُ الْأَسْبابَبرسم بدرها يا راههاأَسْبابَ السَّماواتِدرها يا راههاى آسمان از آسمانىفَأَطَّلِعَپس ديده‌ور شوم يعنى بنگرمإِلى إِلهِ مُوسىبسوى خداى موسى يا مشرف گردم بر احوال اووَ إِنِّي لَأَظُنُّهُو به درستى كه من گمان برم موسى راكاذِباًدروغ‌گوئى در دعوى رسالت آنكه او را خدا هست كه آفريدگار آسمانها است پس آغاز ساختن بنا كردند موسى عليه السلام بناليد وحى آمد كه اندوهگين مشو و ببين كه من با او چه خواهم كرد پس حق سبحانه بناى وى را بعد از اتمام خراب گردانيد چنانچه در سوره قصص گذشتوَ كَذلِكَو همچنينزُيِّنَ لِفِرْعَوْنَآرايش داده شد براى فرعونسُوءُ عَمَلِهِبدى كردار اووَ صُدَّو بازداشته شدعَنِ السَّبِيلِاز راه راست و طريق صوابوَ ما كَيْدُ فِرْعَوْنَو نبود مكر فرعون در ساختن صرح و تلبيس قومإِلَّا فِي تَبابٍمگر در تباهى و نيستىوَ قالَ الَّذِي آمَنَو گفت آن كسى كه گرويده بود يعنى حزقيليا قَوْمِ اتَّبِعُونِاى قوم من پيروى كنيد مراأَهْدِكُمْراهنمايم شما راسَبِيلَ الرَّشادِراه راستى و هدايتيا قَوْمِاى گروه منإِنَّما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْياجز اين نيست كه اين زندگانى دنيامَتاعٌبرخوردارى است كه زود منقطع گردد يعنى بساط عيش او به اندك فرصتى در نورند و نامه معاشرتش را رقم ابطال دركشند نظمبباغ دهر كه بس تازه‌روى و خوش‌بوى هست * مباش غره كه رنج خزان ز پى داردزمان زمان بجهد باد نكبت و ادبار * چه رنگ و بو كه نشانى ز باغ نگذاردوَ إِنَّ الْآخِرَةَو به درستى كه سراى ديگرهِيَ دارُ الْقَرارِاوست سراى آرام كه او را زوال و آفت متصور نيستمَنْ عَمِلَ سَيِّئَةًهر كه بكند كردارى بدفَلا يُجْزىپس پاداش داده نمىشودإِلَّا مِثْلَهامگر مانند آن را و اين محض به حكم عدل الهى استوَ مَنْ عَمِلَ صالِحاًو هر كه بكند كردارى شايستهمِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثىاز مرد و زنوَ هُوَ مُؤْمِنٌو حال آنكه او مؤمن باشد چه اصل در قبول عمل ايمان استفَأُولئِكَپس آن گروهيَدْخُلُونَ الْجَنَّةَدرآورده شوند به بهشت و حفص به صيغه معلوم خواند يعنى به بهشت درآينديُرْزَقُونَ فِيهاروزى داده شوند در آن بهشت از فواكه پاكيزه و مطاعم لذيذ و مشارب خوشگواربِغَيْرِ حِسابٍبىشمار يعنى نه به اندازه عمل بلكه به بسيارى از ان زياده و اين از روى فضل نامتناهى است . آل فرعون از سخنان حزقيل فهم كردند كه او ايمان آورده است زبان ملامت بگشادند كه شرم ندارى كه از پرستش فرعون روى به عبادت ديگرى آورى حزقيل ندا كرد از روى تنبيه تا شايد كه از خواب غفلت بيدار و از مستى نكرت هوشيار شوند پس گفت .