38 / 21
و آيا آمده است پيش تو خبر گروه خصومتكننده با يكديگر چون از ديوار جسته داخل شدند به مسجد ( 21 )
38 / 22
چون درآمدند بر داود پس بترسيد از ايشان گفتند مترس ما دو خصومتكنندهايم ستم كرده است بعض ما بر بعض پس حكم كن ميان ما براستى و جور مكن و دلالت كن ما را بر راه راست ( 22 )
38 / 23
اين برادر منست بدست اوست نود و نه ميش و پيش من يك ميش است پس گفت اين شخص به من بسپار اين يك ميش را و درشتى كرد با من در سخن گفتن ( 23 )
38 / 24
گفت داود هر آئينه ستم كرد بر تو به خواستن ميش تو تا بهم آرد به ميشهائى خود و هر آئينه بسيارى از شريكان ستم مىكنند بعض ايشان بر بعضى مگر آنان كه ايمان آوردند و كارهائى شايسته كردند و اندكاند ايشان و شناخت داود كه ما آزمودهايم او را پس طلب آمرزش كرد از پروردگار خود و بيفتاد سجدهكنان و بازگشت ( 24 )
شرح
وَ هَلْ أَتاكَو آيا آمد به تونَبَأُ الْخَصْمِخبر آن دو گروه كه خصومت كردند و در تبيان آورده كه جبرئيل ع و ميكائيل ع در صورت دو خصم نزد داود عليه السلام آمدند و با هر يكى جمعى از ملائكه بودند و حضرت داود عليه السلام روزها را قسمت فرموده بود روزى عبادت كردى و روزى حكم فرمودى و روزى وعظ گفتى و روزى بمهمات خاصه خود اشتغال فرمودى روز عبادت به بالاخانه برآمدى و پاسبانان بر حوالى ايستاده مردم را از درآمدن بر وى منع كردندى ملائكه آن روز به صورت انسان به خانه داود عليه السلام آمدند و به عبادت خانه وى بالا رفتند چنانچه مىفرمايدإِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرابَياد كن چون بالا رفتند بسوى غرفه وىإِذْ دَخَلُواچون درآمدندعَلى داوُدَبر داود عليه السلام و ايشان را ديدفَفَزِعَبس بترسيدمِنْهُمْاز ايشان چه بىاجازت از بالاى غرفه درآمدندقالُوا لا تَخَفْگفتند مترس اى داودخَصْمانِما دو گروهيم خصم يكديگربَغى بَعْضُناستم كردند برخى از ماعَلى بَعْضٍبر برخى ديگرفَاحْكُمْ بَيْنَناپس حكم كن ميان مابِالْحَقِّبه راستىوَ لا تُشْطِطْو جور مكن در حكم خودوَ اهْدِناو راه نماى ما راإِلى سَواءِ الصِّراطِبه راه ميانه كه آن عدل است و راستى داود عليه السلام فرمود كه سخن گوئيد يكى از ايشان اشارت به ديگرى كرده بداود گفتإِنَّ هذا أَخِيبه درستى كه اين برادر من است در دين و صحبتلَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةًمر او را نود و نه ميش استوَ لِيَ نَعْجَةٌ واحِدَةٌو مرا يك ميش و بسفَقالَپس گفتأَكْفِلْنِيهاآن را نصيب من گردان و تمليك من كنوَ عَزَّنِيو غلبه كرد بر منفِي الْخِطابِدر سخن گفتن و نگذاشت كه تعلل كنم در انقالَگفت داود كه اگر حال برين منوال استلَقَدْ ظَلَمَكَبه خداى عز و جلّ كه ستم كرده است بر توبِسُؤالِ نَعْجَتِكَبه خواستن ميش تو و جمع كردن آنإِلى نِعاجِهِبا ميشهاى خودوَ إِنَّ كَثِيراًو به درستى كه بسيارىمِنَ الْخُلَطاءِاز شركاى كه مال بهم خلط مىكنندلَيَبْغِيهر آئينه ستم مىكنندبَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍبرخى از ايشان بر بعضى و زيادت از حق خود مىطلبندإِلَّا الَّذِينَ آمَنُوامگر آنان كه گرويدندوَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِو كردند عملهاى ستودهوَ قَلِيلٌ ما هُمْو اندكىاند ايشان در ميان شركا و چون داود عليه السلام اين سخن بگفت ايشان برخاستند و از نظر او غائب شدند داود ع در تامل افتادوَ ظَنَّ داوُدُو گمان برد داودأَنَّما فَتَنَّاهُآنكه ما او را امتحان كرديم بدين حكومت تا متنبه گردد .فَاسْتَغْفَرَپس طلب آمرزش كردرَبَّهُپروردگار خود راوَ خَرَّ راكِعاًو بيفتاد بر روى در حالتى كه سجدهكننده بودوَ أَنابَو بازگشت به خداى عز و جلّ اين سجده نزد امام اعظم رض سجده عزيمت است و مىگويد به تلاوت وى سجده بايد كرد در نماز و غير نماز و نزد امام شافعى رح از عزائم نيست و ازو امام احمد حنبل رض درين سجده دو روايتست - و اين سجده دهم است بقول امام اعظم رض و در فتوحات مكيه اين را سجده انابت گفته و فرمود كه يقال لها سجدة الشكر فى حضرة نور الانوار لان داود ع سجدها شكرا -