[ 76 ]
قالَ إِنْ سَأَلْتُكَ عَنْ شَيْءٍ بَعْدَها فَلا تُصاحِبْنِي قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَدُنِّي عُذْراً
- ( موسى ) گفت : اگر پس از اين دربارهء چيزى از تو پرسش كردم ، مصاحبت با من را ترك كن و مرا از خود دور ساز . » اين نيز درسى براى عالم و معلم است ، پس بر شاگرد واجب است كه بكوشد تا از آنچه آموخته است استفاده كند ، و اين استفاده براى خودش نيست ، بلكه در راه تعليم گرفتن و رشد يافتن و تربيت شدن است ، و شاگرد حقيقى آن كس است كه در كنار علم و معرفت صفات نفسانى بالا را نيز كسب كند ، و آنها را فراگيرد و بر آنها تمرين و تجربه كند ، و از اين راه بر صفات نيك خويش بيفزايد ، و نفس خويش را پاك و پاكيزه سازد ، ولى اگر آموختن بدون تجربه كردن و به كار بستن آموخته و تزكيهء نفس باشد ، يا او را به فداكارى و از خودگذشتگى نرساند ، بايد گفت كه او شاگرد و متعلمى بىحاصل بوده است .
ثالثا : ديوارى را بنا كرد
[ 77 ]
فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا أَتَيا أَهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَما أَهْلَها فَأَبَوْا أَنْ / 459 يُضَيِّفُوهُما فَوَجَدا فِيها جِداراً يُرِيدُ أَنْ يَنْقَضَّ فَأَقامَهُ قالَ لَوْ شِئْتَ لَاتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْراً
- پس به راه افتادند و چون به مردم شهر يا روستايى رسيدند و از آنان خواستار خوراك شدند ، و آنان از پذيرايى كردن از ايشان امتناع ورزيدند ، پس با ديوارى در آن رو به رو شدند و آن را در شرف فروريختن ديدند ، و خضر آن را ترميم كرد و بر سر پا نگاه داشت ، و موسى گفت كه : اگر مىخواستى مىتوانستى از ايشان براى انجام دادن اين كار مزد طلب كنى . » در اين جا عالم ( ع ) بر آن شد كه گردش در مصاحبت شاگردش را پايان دهد ، چه موسى نمىتوانست بيش از اين تحمل كند ، پس :
[ 78 ]
قالَ هذا فِراقُ بَيْنِي وَ بَيْنِكَ سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْوِيلِ ما لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَيْهِ صَبْراً
- ( خضر ) گفت : اين جا جاى جدا شدن من و تو از يكديگر است و به همين زودى بر تو آشكار خواهم ساخت كه آنچه قدرت صبر كردن بر آن را نداشتى