فراموش كردم ، مرا ملامت مكن . » در كار تعليم و آموزش دو امر مهم وجود دارد :
اول اين كه : بر معلم و عالم لازم است كه واقعبين باشد ، و بداند كه ديگران بشرند ، و در معرض فراموشى قرار مىگيرند ، بدان سبب كه معرفت و شناختى كه به آنان داده و تعليم مىشود ، از تراز و سطح دريافت معرفت آنان بالاتر است ، و ذهن معمولا آنچه را كه در نظر او غريب مىنمايد فراموش مىكند .
دوم : اين گونه كسان تحمل آن را ندارند كه از راه تصادف كسب علم كنند ، بلكه شخص عالم و معلم به آن نياز دارد كه برنامهاى تدريجى براى تعليم و آموزش خود طرحريزى كند ، و به همين جهت موسى گفت :
وَ لا تُرْهِقْنِي مِنْ أَمْرِي عُسْراً
- و مرا به انجام دادن كارى فرمان مده كه بر من دشوار است . » / 458 إرهاق به معنى منطبق كردن چيزى بر چيز ديگر است . و عسر و سختى و دشوارى از همه طرف بر شخص وارد و بر او منطبق مىشود .
ثانيا : پسرى را كشت
[ 74 ]
فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا لَقِيا غُلاماً فَقَتَلَهُ قالَ أَ قَتَلْتَ نَفْساً زَكِيَّةً بِغَيْرِ نَفْسٍ لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً نُكْراً
- پس به راه افتادند تا به پسرى رسيدند و ( خضر ) او را كشت ، پس ( موسى ) گفت : چرا صاحب جان پاكى را ، بىآن كه كسى را كشته باشد ، كشتى ؟ و بدان كه عملى زشت و منفور انجام دادهاى . » و بار ديگر خضر ( ع ) با اعصاب آرام گفت :
[ 75 ]
قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً
- مگر به تو نگفتم كه نمىتوانى با من تحمل داشته باشى و بردبار باشى ؟ » موسى بار ديگر متوجه شرطى كه پذيرفته بود شد ، و احساس كرد كه اين بار دوم است كه با شرط پذيرفتهء به توسط خودش مخالفت كرده است ، و چون عزم به تعليم پذيرفتن و چيز آموختن جزم كرده بود ، خواستار مهلت و فرصت ديگرى شد .