مثلى كه قرآن از زندگى دنيا و زينت آن مىزند ، الهام گرفتهء از فصل بهار است ، كه آب از آسمان فروريخته مىشود ، و گياهان گوناگون سر از خاك بيرون مىآورند ، و آدمى چنان خيال مىكند كه آنها به صورت دايمى باقى خواهند ماند ، و ناگهان دوران بهار پايان مىپذير ، و تابستان فرامىرسد ، و خورشيد فروزان همهء آن گياهان را مىسوزاند ، و به صورت علفهاى خشكى درمىآورد كه وزش باد آنها را پراكنده مىسازد .
پس چه چيز بعد از دورهء بهار بر جاى مىماند ؟
تنها چيزى كه باقى مىماند قدرت خداوند متعال است كه تغيير مىدهد و تغيير نمىپذيرد ، همان كه پيوسته بود و پس از اين نيز خواهد بود و هرگز زوال نمىپذيرد و همچون طبيعت نيست كه به تقدير پروردگار حكيم تغيير مىپذيرد . پس سراسر دنيا در دست قدرت الهى انقلاب پيدا مىكند ، و به همان گونه كه آغاز شده بازمىگردد ، و ساعت برپا مىشود ، و خداوند عزيز و حكيم كوهها را با عظمتى كه دارند به راه مىاندازد ، و زمين خالى از زينت مىشود و برجستگيهاى آن از ميان مىرود . و خدا همهء مردمان را ، بدون استثنا ، در محشر حاضر مىكند ، و در برابر پروردگار عزت صف مىبندند ، و نداى الهى واقعيت ضعيف آنان را آشكار مىسازد كه آنان بازگشتند به همان گونه كه خدا آنان را آفريد و هيچ چيزى را مالك نيستند . و اين همان ساعتى است كه به آن كفر مىورزيدند . و ناگهان كتاب و نامهء اعمال خويش را قرار گرفتهء در برابر خودشان مشاهده مىكنند كه مجرمان از آن در هراس مىافتند و ويل و بدبختى را براى جانهاى خود حدس مىزنند ، چه هيچ فعلى از كوچك و بزرگ افعال آنان نيست كه در اين كتاب ثبت نشده باشد .
مسئوليت بشر بدين گونه آشكار مىشود ، و همين هدف از زينت زندگانى در دنيا بوده است .
تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 421
مساهمون: احمد آرام
ص٤٢١