ستم كردن بر خودش همان مغرور بودن به زينت دنيا بود كه او را به برترىجويى بر ديگران كشانيد ، و چنان اعتقاد پيدا كرد كه تا آن زمان كه مالك مال است مالك مردمان و رجال نيز خواهد ماند .
قالَ ما أَظُنُّ أَنْ تَبِيدَ هذِهِ أَبَداً
- گفت كه : گمان ندارم كه اين باغ هرگز از دست برود . » اين علاقه و ارتباط نادرستى است كه ميان انسان و طبيعت وجود دارد ، يعنى علاقهء اعتماد كردن بر آن و متمايل شدن به آن ، و آن را جاودانه به سود خود تصور كردن .
[ 36 ]
وَ ما أَظُنُّ السَّاعَةَ قائِمَةً
- و گمان ندارم كه ساعت ( قيامت ) هرگز برپا شود . » در آغاز مغرور به خود شد و گفت : من از تو از لحاظ مال و كسان پيشترم ، سپس به ستم كردن بر خود پرداخت و گفت كه باغ او جاودانى از آن وى است ، و آن گاه منكر معاد شد ، و به پايان دركات تنزل در آن هنگام رسيد كه معتقد به آن شد كه خدا و دين و رسالت و همهء ارزشها در جيب او است ! آدمى تا آن زمان صالح و شايسته باقى مىماند كه در جان او اندكى از ايمان وجود دارد ، و معتقد به آن است كه امكان دارد عملى كه انجام داده است نادرست باشد و خدا آن را نپسندد ، اما در آن هنگام كه معتقد به آن شد كه خدا و دين دو پيرو اويند ، / 414 و به آن آغاز كرد كه اعمال بد خويش را با انديشههاى غلط و خطا خوب و پسنديده جلوه دهد ، ديگر اميدى به راه يافتن و هدايت او نمىرود ، و از انسانيت به پايينترين درجهء جانور بودن نزول پيدا مىكند ، و اين در آن هنگام است كه مىگويد :
وَ لَئِنْ رُدِدْتُ إِلى رَبِّي لَأَجِدَنَّ خَيْراً مِنْها مُنْقَلَباً
- و اگر به پروردگار خويش بازگردم باغى نيكوتر از آن بهرهء من خواهد بود . » صاحب دو باغ چنان معتقد بود كه چون خدا در دنيا دو باغ به او بخشيده كه در آنها درختان خرما و انگور و زمين زراعتى وجود دارد ، و در دنيا خير و نيكى بهرهء