پروردگارشان پديد آمده باشد ، و اين كه ولايت حق مخصوص خدا است و نه مال و ثروت ، يا جاه و سلطه .
/ 411
شرح آيات :
ميان شكر و كفر
[ 32 ] به مردى خدا دو باغ بخشيد ، و همهء اسباب زينت را در اختيار او گذاشت ، پس در حق آن چنان كه شايسته است عمل نكرد ، و به جاى آن كه از پروردگار خود براى ثروت و نعمتى كه به او عنايت كرده است سپاسگزارى كند ، و در عوض آن كه به كسى كه آن را به او بخشيده است بر خود ببالد ، به عزت باليدن و نازيدن پرداخت ، در صورتى كه بخشندهء نعمت جاودانى و ابدى است و نعمت پايان پذير و زايل شونده ، و سپاس و پرستش و افتخار كردن به او شايستهء وى .
چون دوستش با وى در اين باره به جدال نيكو پرداخت ، و مىخواست او را از عاقبت ناسپاسى و غرور وى بيم دهد و از آتش بر حذر دارد ، باليدن به گناه گريبانگير وى شد ، و سرنوشتش به آنجا انجاميد كه دو باغش را از كف داد كه به صورت زمينى هموار و بىدرخت و خشك درآمد ، كه آبش فرورفته بود و زمينش بىحاصل .
بدين گونه آن مرد را اندوهى سخت فراگرفت كه قلب او را شكافت ، و سخت بر فريفته شدن خويش به نعمت پشيمان شد ، و همچنين بر باليدن به فرزند و عشيره كه در محنت و رنج وى هيچ سود و فايدهاى از آنان براى او حاصل نيامد .
اما مرد فقير از لحاظ مال و عشيره ، و ثروتمند از لحاظ ايمانش به پروردگار خويش و توكل كردنش بر او به آنجا آمد و شد مىكرد : جايى كه ولايت حق بر آن فرمان مىراند .
قرآن در ضمن حكايت كردن از دو باغ و علاقهء آن مشرك به آنها ، براى ما از انواع نعمتها و عوامل ثروتمند شدن كه آن مرد براى خود فراهم كرده بود ولى به هيچ وجه او را از خدا بىنياز نمىساخت با ما سخن مىگويد و بيان مىكند كه