برايش آسانتر از انجام دادن كارى ديگر باشد ، ولى بر حسب مفاهيم و آگاهيهاى حياتى بازگرداندن ساخت چيزى آسانتر از آغاز كردن به ساختن و اختراع كردن آن است ، پس چگونه مىتوانيم به اين ايمان آوريم كه زندگى نبود و سپس بود ، ولى به آن ايمان نياوريم كه پس از برافتادن بار ديگر بازخواهد گشت ؟ ! بنا بر اين بر ما است كه ، از داستان اصحاب كهف ، اين عبرت را بهرهمند شويم .
وَ كَذلِكَ أَعْثَرْنا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ أَنَّ السَّاعَةَ لا رَيْبَ فِيها
- و بدين گونه آنان را از اين سر آگاه كرديم تا بدانند كه وعدهء خدا راست است و درآمدن ساعت قيامت هيچ شكى وجود ندارد . » از اين مىتوانيم به سه امر پى ببريم :
اول : راست بودن وعدهء خدا به بندگان مؤمن خودش كه پيروزى نصيب ايشان خواهد شد ، چه اصحاب / 389 كهف را با دور نگاه داشتن آنان از خشم و غضب طاغيان و كافران به پيروزى رسانيد ، و پيروزى آنان با برافتادن آن طاغيان و جريان يافتن فرمان صالحان در بلاد و آنان را خليفه و پيشوا قرار دادن به اثبات رسيد .
دوم : خداوند متعال اراده كرد كه انسان را از آن آگاه كند كه همهء كارها به دست او است ، و توانايى آن را دارد كه كارهايى را انجام دهد كه آدمى صورتپذيرفتن آنها را محال مىشمارد ، و اين نيز در مورد قدرت محدود آفريدگان چنين است ، و اما در برابر قدرت مطلق خداوند سبحانه و تعالى آسان و ميسر است ، همچون قضيهء بعث و زنده كردن مردگان .
سوم : علم و جهل ، و هدايت و ضلالت ، همه از جانب خداوند متعال است ، و در زمان درازى كه مردمان در جستجوى يافتن اثرى از اصحاب كهف بودند كه در منطقهاى بسيار نزديك به ايشان جاى داشتند ، و تنها در آن هنگام آگاهى پيدا كردند كه آن مرد براى فراهم آوردن خوراك ياران به شهر آمد ، ولى آنان هيچ اثرى نيافتند ، و در آن هنگام كه خدا مىخواست ايشان را از اين امر آگاه سازد ، راه را براى آنان هموار كرد ، پس علم و اسباب دست يافتن به علم هم از خداى سبحانه