يَحْزَنُونَ
.
2 -
وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى لِلْمُسْلِمِينَ
.
و چون اندكى در اين صفات تدبر كنيم ، آنها را به معنى حقيقتى خواهيم ديد كه عقل را بر تفكر ، و قلب را بر تدبر يارى مىكند ، و نه اين كه چيزى باشد كه جايگزين آن شود .
جهت گيرى نادرست
چون انديشه استقرار و ثبات پيدا كرد ، ناگزير بايد جهتگيرى نادرست دربارهء تفسير را كه پيشتر رايج بود تغيير داد ، و آن : تبديل كردن قرآن است به چيزى كه جايگزين تفكر و تعقل شود در صورتى كه قرآن تفكر و تعقل است ، و آن كس كه قرآن را جانشين انديشه سازد ، همچون كسى است كه بخواهد دوربين را جايگزين چشم قرار دهد ، يا نور را جانشين ديدن ، يا همچون كسى است كه ارقام را در رياضيات / 338 به جاى حقايقى قرار دهد كه اين ارقام بيان كنندهء آنها محسوب مىشوند .
تفسير و تدبّر
و شايد اين همان تفاوتى باشد كه ميان دو كلمهء تفسير و تدبر ، و نيز ميان دو كلمهء تفسير و تأويل وجود دارد .
تفسير به معنى شرح و توضيح دادن خود آيات قرآنى است از لحاظ ارتباطى كه با ذات قرآن دارند يعنى : حروف آن و كلمات آن و جملهها و آيات آن ، و سياق مجموعهء توجيه كنندهء در قرآن و ارتباط سورهها با يكديگر .
ولى تدبر چيزى ديگر است ، و قرآن آن را وسيله تأويل يعنى دست يافتن به پايانها و نتيجههاى آيات خوانده است ، و اين كلمه مشتق از ( الدّبر ) به معنى قسمت پايانى هر چيز است ، و از اين جا مىفهميم كه تدبر عبارت از توقف نكردن