اينك براى رهايى چه بايد كرد ؟
ناگزير بايد مستضعفان نخست خويش را از شر انديشه ورزى استعمار آزاد كنند ، و از تابعيت مطلق نسبت به مال و صاحبان مال ، و سپس به خدا باز گردند ، و از شر شيطان به او پناه برند ، از آن روى كه طبيعت آسايش و بىطرفى را دوست ندارد ، و قلب بشرى يا فرمانبردار سلطهء خدا مىشود و يا سلطهء طاغوت ، پس چون ولايت و سرورى خدا را كنار گذاريم ، شيطان ما را به بندگى خود درمىآورد ، و بىطرف ماندن ميان حق و باطل ممكن نيست ، به همان گونه كه ميان كفر ورزيدن به خدا و طرد حاكميت او بر انسان و ميان ايمان آوردن به طاغوت و نسبت به تسلط و بهرهكشى او از آدمى فاصلهاى وجود ندارد .
سياق قرآنى به اين معادله در آنجا اشاره كرده كه پروردگارمان به ما فرمان پناه بردن به خدا و توكل كردن بر او داده است ، و سپس آشكار مىشود كه شيطان از استيلاى بر متوكلان به خدا عاجز است .
اين سؤال براى ما پيدا مىشود كه : آيا معنى استعاذه تنها توجه قلبى به خدا است ، يا اين كه بايد راهنماييهاى آسمان را در وحدت و شكيبايى و ايستادگى و تلاش و رهبرى درست به كار بنديم كه همهء اينها نمايندهء بعضى از معانى پناه بردن به خدا است ، و بنا بر آن از راههاى مقاومت و ايستادگى در برابر بندگى نسبت به شيطان انسى / 128 و جنى ؟ ؟
شيطان انديشه
[ 101 ] شيطان فرهنگى براى انسان خطرناكتر از همكارانش شيطانهاى ثروت و ايجاد هراس و زينت است ؟ ؟
چرا كه قدرت انسان براى تميز دادن حق از باطل چندان زياد نيست ، بدان سبب ساده كه قلب بشرى در معرض گردبادهاى شهوتها قرار مىگيرد و در نتيجه نور عقلش خاموش مىشود ، و اگر دخالت نيروى غيبى ايمان و توكل نباشد ، بادهاى شهوت بدان نزديك مىشود كه مشعل عقل را خاموش كند .