وعدهء ملاقات است ؛ نمىبينى
وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَرانِي
. محتمل است كه « اسْتَقَرَّ عَلى مَكانِهِ » يعنى اين جبلْ « دك » باشد ؛ اين جبل محتمل است كه همان انانيت نفس موسى بوده كه باز بقايا داشته است ، با همان تجلّى جبل را « دك » كرد ، به هم زد اوضاع انانيت را ، و موسى به مقام موت رسيد :
خَرَّ مُوسى صَعِقاً
« 1 » .
براى ما اينها قصّه است . آنچه آنها با قدمِ شهود يافتهاند ، براى ما كه در اين ظلمتكده هستيم ، به صورت قصّه است . جبل را جبل طور براى ما گفتهاند ؛ تجلّى هم به نظر ما مىآيد كه يك نورى بوده است از كوه طور ، كه موسى ديده ، ديگران هم مىديدند . اگر نور حسى بود خوب همه مىديدند .
[
تنزّل قرآن براى فهم بشر
] جبرئيل امين قرائت مىكرد قرآن را براى رسول خدا ، لكن آنهايى كه آن جا بودند مىشنيدند ؟ ! ما يك شبحى كه او نيست اصلًا [ مىبينيم ] و اصلًا از او غفلت داريم ، از دور يك مسألهاى مىشنويم . انبيا مثل آن آدمى هستند كه خوابى ديده ، [ چيزى ] مشاهده كرده ، لكن زبانش عقده دارد و مردم هم همه كر
هامش
( 1 ) - ( وَلَمَّا جَاءَ مُوسَى لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ قَالَ لَنْتَرَانِي وَلكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي فَلَمّا تَجَلّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكّاً وَخَرَّ مُوسى صَعِقاً فَلَمّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ ) ؛ « و چون موسى به ميعادگاه ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت ، موسى عرض كرد : پروردگارا خودت را به من بنما تا به تو بنگرم ، خداوند در پاسخ فرمود : هرگز مرا نخواهى ديد ولى به اين كوه بنگر اگر به جاى خويش برقرار ماند پس مرا توانى ديد ، و همين كه پروردگارش بر آن كوه جلوه كرد آن را متلاشى كرد و موسى بيهوش افتاد و چون به خود آمد ، گفت : منزّهى تو ، سوى تو باز مىگردم كه من مؤمن نخستينم » . ( الأعراف ( 7 ) : 143 )