هم چيز عجيبى است . حالا آنجا دارد كه لعلّ خيال كند [ خدا ] دو تا شاخ [ دارد ] .
اين شاخ را كمال مىداند . ما هم وقتى بخواهيم تعبير بكنيم [ به ] يك چيزهايى كه پيش خودمان است ، يك مطالب ، يك كمالاتى كه پيش خودمان است ، اينطور خيال مىكنيم .
اين نمله همان است كه [ راجع ] به حضرت سليمان مىگويد : « بىشعورند اينها ! » :
يا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ * فَتَبَسَّمَ ضاحِكاً مِنْ قَوْلِها
« 1 » كه اين به من مىگويد : « بىشعور » . اين همين حرف نمله است كه همه جا هست . هدهد هم مثل او بود ، گفت :
أَحَطْتُ بِما لَمْ تُحِطْ بِهِ
« 2 » [ به ] آن آدمى كه پيغمبر است ، و يكى از جليسهاى او ، اصحاب او ، آن است كه تخت بلقيس را
قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ
« 3 » [ حاضر كرد ] . تا حالا چنين چيزى براى بشر هيچ اتفاق نيفتاده است . اين چه بوده ؟ خود اين هم يك چيز مجهولى است . آيا مخابره بوده ؟ اعدام و ايجاد بوده است ؟
هامش
( 1 ) - « [ مورچهاى گفت : ] اى موران همه به خانههاى خود درآييد ، مبادا سليمان و سپاهشندانسته شما را پايمال كنند ، پس سليمان از سخن مور لبخند زد » . ( النمل ( 27 ) : 18 - 19 )
( 2 ) - « [ اى سليمان ] من به چيزى كه تو آگاه نشدى خبر يافتم » . ( النمل ( 27 ) : 22 )
( 3 ) - « [ من تخت بلقيس را براى تو حاضر مىكنم ] پيش از آنكه چشمت به هم بخورد » . ( النمل ( 27 ) : 40 )